تبليغاتX
کمکی آراز

کمکی آراز

تاریخ ادبیات و آیین و سنن آذربایجان با تکیه بر جلفای ارس


منیم عنوانیما گلمک ایسته سن************منی اوجا کمکی آرازدان سوروش                              www.kemkiaraz.blogfa.com

ده­ده عمر روشني:

 اي اورگين كونلي اوياغ گوزلري مازاغ

بلبل گول رويون تانيان، تانيميان زاغ

هر لحظه گوزون حقدن آيريلماسا عجب مي

چون چكدي يدالله گوزونه سورمه مازاغ

هر كيم سنه امت اولب ائشيتمدي سوزون

گوزونه اونون كول لر اوله باشنه توپراغ

بو روشني نين تيره دلن كونلي چراغن

روشن ايدبن كونلي گورين ايله­بن اوياغ

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت 10:0  توسط سجاد حسینی  | 

عليخان ميرزا «صادق»:

گوتور برقع يوزندن كيم گل رخساري گورسونلار

مني بيمار ائدن اول نرگسي خونخواري گورسونلار

منيم بير كافره دين وئردوگومني گر اينانمازلار

اليمده بت بئليمده رشته زناري گورسونلار

 

محمد صالح ميرزا  تركمان:

صالح كي سنين يولوندا جاندان كئچدي

يوق جان كي تمناي جهاندان كئچدي

قانين نه توكارسين امتحان ايتمك ايچون

رحم ايله كي ايشي امتحاندان كئچدي

 

كوسه رستم:

كويندن اگر گئتميش ايديم حسرتيله

درد و غم ايله فراقيله فرقت ايله

بير درد ايله گر گئتميش ايديم كويندن

گلديم يئنه يوز درد ايله يوز محنت ايله

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آبان 1388ساعت 13:9  توسط سجاد حسینی  | 

 

يوسف بيگ توشمال ايواوغلي:

اي خلف زيبا ياراتميش سيزني رب العالمين

صورتين نقشين يازان نقاشه يوزمين آفرين

 

مولانا يرتيلميش:

سنين دير يا الهي جمله فرمان

كيمينه درد ورسن كيمسه درمان

 

مولانا حبيبي برگشادي:

گر سنين چون قيلماسام چاك اي بت نازك بدن

گوروم اولسون شول قبا اگنومده پيراهن كفن

چيخماسا سوداي زولفون باشدان اي مه گر يوز ايل

استخوان كلله­م ايچره توتسه عقرب لر وطن

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 8:57  توسط سجاد حسینی  | 

مولانا یعقوب اردبیلی:

یعقوبم و بیت الحزنی من بیلرم

اول یوسف گول پیرهنی من بیلرم

ای غم نه بیلر مردم بی درد سنی

گل گل کی منی سن و سنی من بیلرم

 

میر محمد ایواوغلی قورچی :

بند اولدوغونو زولفونا دانماز کونلوم

کوپ کوپ ستمین چکدی اوسانماز کونلوم

از بس کی جفاغه اولدی جانیم معتاد

گر یار وفا ائتسه اینانماز کونلوم

 

تنهایی بیگ قره داغی:

عاشق دگیل اول کیمسه کخ بدنام اولماز

بدنام جهان و شهره عام اولماز

عشق اهلینه بی صبرلیغی عیب ایتمه

بو طائفه ده صبریله آرام اولماز

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 14:37  توسط سجاد حسینی  | 

 

 

تاريخ محلي(تاريخ خاندان ها و خانواده ها):

نگارش تاريخ خانوادگي و خانداني از مدتها پيش در اروپا آغاز شده است بر اين اساس. هر خانواده­اي تكه­اي كوچك از پازل منطقه اي و ملي تلقي مي­گردد و وقتي تمامي آنها در كنار هم چيده شود پازل ملي تكميل مي­گردد. البته پرداختن به تاريخ خانداني براي هر خاندان و خانواده اي نيز حائز اهميت است. اعضاي يك خانواده بيش از اينكه به تاريخ­هاي كلان و فرامحلي علاقه نشان دهند، مشتاق مطالعه پيشينه خاندان خود هستند. آنها با مطالعه سرگذشت خانوادگي خود لذت روحي مي­برند و حتي مي­توانند از تجارب موفقيت آميز خانواده در گذشته بهر برند و از شكست هاي احتمالي آنها درس بگيرند.مطالع در تاريخ خانداني حتي مي­تواند براي يك خاندان سود اقتصادي نيز داشته بتشد. براي مثال ممكن است يك مورخ با بررسي اسناد خانوادگي يك خاندان بخشي از املاك و دارايي هاي ناشناخته و متروك آن را شناسايي و احيا نمايد. اين چيز چندان غير ممكني است و نگارنده اين سطور چنين وضعيتي را در طول مطالعات خود تجربه كرده است.  تاريخ خانداني حتي مي­تواند بازار كار خوبي براي درس آموختگان تاريخ فراهم سازد. براي مثال يك موسسه تاريخنگاري محلي تعدادي دانشجو و دانش آموخته تاريخ را به خدمت گيرد و با بستن قراردادهايي با خانواده ها و خاندان هاي مختلف امكان اشتغال به ايشان را فراهم سازد.

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 5:51  توسط سجاد حسینی  | 

تاريخ محلي، علم جديدي است كه در علوم انساني و در بستر علم تاريخ سربرآورده است. آگاهي مردم ايران از اين علم بسيار اندك است و برخي گمان مي­كنند كه عالم اين علم هستند و با جرات وصف ناپذيري دست به قلم مي­برند و آنچه را كه مي دانند و مي خوانند بر كاغذ مي آوردند و در پايان عنوان تاريخ محلي بر آن مي نهند. اين كار ضربه جبران ناپذيري را بر جامعه ما وارد مي كند و آن پايين آمدن ذائقه عموم مردمي است كه به تاريخ محلي علاقمندند. چراكه تاريخي محلي كالايي است كه يكي از اصلي ترين مشتريان آن عموم مردمند و مورخ محلي نگار در پي آن است كه توجه و علاقه اين مردم را مد نظر داشته باشد.

«كمكي آراز» از اين پس مطالب علمي و ارزشمندي را در خصوص اين علم عرضه خواهد داشت و در اين راستا نقد و بررسي آثار محلي منطقه جلفا را در پيش خواهد گرفت.

در اين مجال به يكي از جالبترين مزاياي تاريخنگاري محلي اشاره مي كنيم  و بحث را با برشمردن مزاياي اين شاخه از تاريخ محلي به پايان مي بريم.

تاريخ اوقات فراغت يكي از جالب ترين و مهم ترين بخش هاي تاريخنگاري محلي است. مورخ تاريخ محلي در جستجوي آن است تا سنت ها و عادات گذشتگان يك جغرافياي خاص را در خصوص گذران اوقات فراغت مكشوف دارد و سپس با بررسي چند و چون آن ، چنين مدلي را براي آيندگان آن محل ارائه كند. اين وظيفه يك مورخ محلي نگار است تا عادات پسنديده در حال فراموشي را از گرداب فراموشي گذر زمان فرا كشد و با حفظ و حراست از آن به آيندگان انتقال دهد.

اما مردم جلفا در گذشته نزديك چه عاداتي داشتند كه امروزه در حال فراموشي است و ديگر كودكان و نوجوانان و حتي جوانان و سالمندان  اين منطقه اوقات فراغت خود را با آن پر نمي كنند. آيا حالا ديگر خبري از سنت تخم مرغ بازي و تخم مرغ رنگ كردن در ايام عيد نوروز است؟ آيا دوك ها و چرخ هاي ريسندگي و بافندگي در دستان زنان جلفايي هنر آفريني مي كنند؟ آيا ديگر در كوچه پس كوچه­هاي جلفا بازي «هول» و«بئش داش» رواج دارد؟ آيا خبري از سمنو پزي هاي قديم است؟ شبهاي طولاني حنابندان با سنتها و بازي هاي سرگرم كننده قديمي پر مي شود؟ هنوز هم گربه­هاي خانگي در خانه ها رفت و آمد مي كنند و روحيه كودكان جلفايي در ارتباط با اين حيوان خانگي تلطيف مي شود؟ آيا پخت غذا براي صبحانه و شام و ناهار و عصرانه هنوز هم با عشق و علاقه صورت مي­گيرد و هنوز هم يكي از بهترين سرگرمي هاي زنان اين ديار است؟ و صدها آياي ديگر....

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 15:55  توسط سجاد حسینی  | 

ایستگاه قدیمی گرگر چندی است که با خاک یکسان شده است. این خبر از ماه­ها پیش به گوشم رسیده بود و وقتی آن را با دوستان دانشگاهی­ام در دانشگاه تهران و شهید بهشتی  در میان می­گذاشتیم، همگی افسوس می­خوردیم. افسوس از این که یک یادگار تاریخی از سرحد شمال غرب ایران برچیده شد.اما این خبر باورنکردنی بود. مگر آن بنای متروک خارج از شهر چه اذیتی برای دیگران داشت. من فکر می­کردم که خبر کذبی باشد اما چند هفته قبل موقع سفر به تبریز حتی نتوانستم به آسانی محل قبلی این ایستگاه را تشخیص دهم. درست با خاک یکسان شده است. گویا هیچ وقت در آن جا بنای تاریخی ایستگاه گرگر وجود نداشته است. بنای زیبا و دو طبقه این ایستگاه با تابلوی گچبری شده سردر با عنوان «ایستگاه گرگر» دیگر در خاطرات ما باقی مانده است. حال ها سال­های آینده اگر کسی بخواهد در باره تاریخ نخستین راه آهن سراسری ایران متصل به شبکه بین المللی ریلی جهان سوال بکند، خاطرات ما یکی از منابع دست اول محسوب خواهد شد!

چه طرح و برنامه­هایی که برای این ساختمان شکیل و زیبای تاریخی نمی­ریختیم. روزی طرح تأسیس موزه راه آهن را در آنجا مطرح می­کردیم و روز دیگر ...

همه اینها گوشزدی برای ماست.  باید عجله کنیم! زمان ایجاد اداره میراث فرهنگی در منطقه جلفا خیلی خیلی دیر شده است روزی افسوس دوه داشی سیه سران را خوردیم . حالا  با صد افسوس به یاد ایستگاه تاریخی گرگر سخن به میان آورده­ایم و اگر اداره میراث فرهنگی در منطقه ایجاد نشود فردا باید به یاد یکی دیگر از ابنیه تاریخیمان حسرت به دل بمانیم.

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 9:52  توسط سجاد حسینی  | 

قطار یکی از دستاوردهای تمدن جدیدبشری است که تأثیر فوق­العاده­ای در نظام حمل و نقل برجای نهاد. شاید باور نکیند که با ایجاد خطوط ریلی و تسهیل حمل و نقل در جهان از بسیاری از قحطی ها و گرسنگی ها و مرگ و میر بشر جلوگیری شد. هر چند در جنگ­های بین الملل سلاح ، مواد منفجره و نیروهای نظامی نیز با قطار حمل می­شدند ف اما از سویی دیگر زخمی ها و معلولان نبردها را نیز همین قطار به پشت جبهه می­رساند و امکان نجات جان میلیون­ها انسان را فراهم می­نمود.

قطار برای ما مردم جلفا نیز از نزدیک به 100 سال پیش نام آشنایی است. ماه از اولین ایارنیانی همسیم که قطار را از نردیک دیده ایم و با آن سفر نموده ایم و صدها خاطره و حکایت از همین ماشین طویل آهنی در یاد داریم. قطار خیلی زود وارد ادبیات ما شد و حتی با بایاتی­ها و قوشماهای محلی ما چنان آمیخت که گویی از هزاران سال پیش با ما عجین بوده است.

حال در اینجا نمونه ای از این بایاتی­ها را زمزمه می­کینم:

آپارار قاطار بالامی

هی آتار توتار بالامی

ایستک لی آناسی اولسا

آختارار تاپار بالامی

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 11:12  توسط سجاد حسینی  | 

به بهانه 17 رمضان المبارک سالروز تأسیس مسجد مقدس جمکران

یادی از مسجد مقدس قدمگاه (مهدیه جلفا):

شب­های رمضان ساعت 30/9 شب نوای جان بخش الله اکبر از گلدسته­های ساده و صمیمی مسجد قدمگاه سر به آسمان می­کشد. محله قدمگاه در انتهای کوچه پس کوچه­های تنگ و پیچ در پیچ علمدار جلفا قرار دارد. بعضی­ها اعتقاد دارند که تکوین کالبدی علمدار از همین محله قدمگاه آغاز شده است. همین کوچه­ها در شب­های رمضان گذر نمازگزارانی است که خود را از هر سوی علمدار به مسجد قدمگاه می­رسانند تا نماز مغرب و عشای خود در ماه خدا را در این مسجد مقدس به جا بیاورند. نماز در قدمگاه حال و هوای دیگری دارد و نمازگزاران هر شب بعد از نماز دعای حضرت صاحب­الزمان(عج) را زمزمه می­کنند. عطر یاد حضرت مهدی(عج) در این مسجد و مهدیه مقدس و متبرک پیچیده است و جان­های منتظر مشتاق زیارت و عبادت در آن می­باشند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 11:11  توسط سجاد حسینی  | 

آپارار تاتار بالامی

قول ایله­ر ساتار بالامی

ایستکلی آناسی اولسا

آختارار تاپار بالامی

این یکی از رایج ترین بوی اوخشاماهای آذری می­باشد. این بوی اوخشاما علاوه بر اینکه گنجی از گنجینه فولکلوریک ما به حساب می­آید ، دارای خاطرات تاریخی ارجمندی است. آنچه از مضمون این بوی اوخشاما برمی­آید این است که مردم آذربایجان در دوره ای از تاریخ از تهاجمات تاتارها رنج برده اند. بله، تاتارها از زمان تشکیل اردوی زرین (آلتین اردو) همواره بر منطقه آذربایجان حمله ور گشته اند و صدمات فراوانی را بر مردم آن دیار وارد ساخته اند این تهاجمات با اسیر گرفتن مردم و فروش افراد در بازار های برده فروشان همراه بوده است.

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 16:33  توسط سجاد حسینی  | 

«میشو» نام کوهستانی زیبا و سربه فلک کشیده در منطقه مرند می­باشد. برخی آن را میشو برخی میشاب می­دانند. چراکه قسمت دوم این کلمه ترکیبی را تلفظی متفوات از کلمه آب می­پندارند. میشو هم وزن و جناس «مورو» دیگر قله این منطقه است. در تلفظ محلی نیز این کوه میشو نامیده می­شود. این­ها همه استعمال عنوان «میشو» را تقویت می­کند.

اما در یکی از منابع عثمانی(بیان منازل نصوح مطراق چی)، دوره صفویه عنوانی دیگر برای میشو ملاحظه نمودیم: «میشه»

این عنوان با توجه به حالت بیشه­زاری منطقه اطراف این کوهستان ، خصوصاً گذرگاه یام دور از حقیقت نیست و می­توان وجه تسمیه جنگل را برای آن قائل شد.

البته مطراقچی در نقشه ترسیمی خود از منطقه، نام کشکسرایی را نیز به صورت خاتون سرای آورده است.
+ نوشته شده در  دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 9:50  توسط سجاد حسینی  | 

 در گذشته شهرها و نواحی همسایه در مناطق مختلف با همدیگر اختلاف داشته­اند. برخی از این اختلافات دارای ریشه­های عمیق تاریخی بود. اختلاف مرند و جلفا در گذشته نیز چنین رنگ و بویی داشت.

 مرند همواره نسبت به جلفا حالت مرکزیت داشته و از این رو مایه غبطه و گاه حسد جلفایی­ها می­شده است. شاید مثل حالتی که در گذشته اردبیل نسبت به تبریز داشته است. جریان انقلاب مشروطه وستم­هایی که شجاع نظام مرندی بر مردم جلفا و حومه روا داشته مزید بر علت گشت. اما قبل از این حادثه، رخداد دیگری باعث بی­علاقگی مردم جلفا نسبت به مرند شده است. آن حادثه چیزی نیود جز خیانتی که در جریان جنگهای ایران و روس از سوی سپاهیان و یا خوانین مرند و آصف الدوله به عباس میرزای قاجار روا داشته شد و سقوط قلاع ایروان و عباس آباد و مرند را موجب گشت. خدمات فراوان عباس میرزا و حضور بلندمدت او در منطقه باعث شده بود تا جلفایی ها به او به چشم یک خودی بنگرند و خیانت به او را خیانت به خود دانسته، برنتابند.حتی گفته شد که مرند دچار نفرین نایب السلطنه مظلوم گشته است. ماجرا به اینجا ختم نشد و قصه کاملاً ساختگی عدم یاری امام حسین(ع) توسط مرندی­ها تحت تأثیر این واقعه در افواه مردم افتاد.

چند متن تاریخی را مرتبط با این موضوع مرور می­کنیم که البته ارجاعات آن نزد کمکی آراز محفوظ است:

«به قرار مذکور خرابی مرند و خوانین آنجا به جهت نفرین مرحوم ولیعهد طاب ثراه است که در وقت دعوای روسیه اهل مرند بی وفایی کردند ، نظرعلیخان پیش افتاد روسها را از دره دزد به مرند آورد.»

« از عدم اتفاق اهل آذربایجان و کینه توزی چند پدرکشته عظیم الشأن آن حدود سپاه روس ، مانند عروس ماکیان طبیعت به مکر و خدعه بر خروس صفتان جنگی ستیزه گر ایران فایق شدند و...»
+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 12:49  توسط سجاد حسینی  | 

بار دیگر با استادشاپوری گرگری همراه می­شویم و وضعیت آموزش و پرورش جلفا در نیم قرن گذشته را با استناد به مدارک و اسناد تاریخی موجود، مرور می­کنیم:

در سال تحصیلی 35-36  مدارس مختلفی در روستاها و نقاط شهری جلفا وجود داشته اسیت. دبستان 4 کلاسه ایری سفلی با نام «غزالی» 14 نفر دانش آموز داشت و توسط اسماعیل رحیمی بهزاد اداره می­شد. لطاحم ذاکری نیز بر دبستان 4 کلاسه قشلاق با نام «سینا» مدیریت  می­نمود. تعداد دانش آموزان قشلاقی این دبستان 42 نفر بود.در دبستان «پهلوی» جلفا 105 دانش آموز کسب علم می­کردند و محمد ذاکری این دبستان 6 کلاسه را اداره می­کرد. دبستان 4 کلاسه شجاع با 26 دانش آموز توسط ابراهیم پورابراهیم مدیریت می­شد «معرفت » نام داشت.53 دانش آموز سیه رودی در دبستان 6 کلاسه «سپهر » درس می­خواندند و مدیریت آن بر عهده قلی سلطانی بود. دبستان 4 کلاسه«شهریار» ارسی  با 44 محصل توسط محسن بناگذار اداره می­گشت. دبیرستان و دبستان نظامی علمدار بزرگترین و پرتعداد تریمن مرکزاموزشی منطقه تلقی می­شد. در این آموزشگاه 11 کلاسه 332 نفر دانش آموز درس می­خواندند و محمد کفیلی رییس آن آموزشگاه بود. تعداد دانش آموزان آموزشگاه دخترانه «ناظمی» و « امیر کبیر » علمدار نیز بد نبود. کلثوم خوشنو مدیریت 119 دانش آموز دختر علمداری را در آموزشگاه «ناظمی»  برعهده داشت. و میرزا نقی هوشوند علمداری که از طرف مادری به خاندان ریشه­دار یاوری علمداری منسوب می­شد مدیر 96 دانش آموز مدرسه «امیرکبیر» بود.اوضاع گرگر و لیوارجان هم بد نبود. در مدرسه فردوسی گرگ 204 دانش آموز تحت مدیریت محمدتقی پویان ،معارف پرور معروف، درس فرا می گرفتند و مصطفی حمیدی 105 دانش آموز مدرسه «امیرمعزی» لیوارجان را اداره می­کرد.مدرسه جلوه داران، حافظ قره بلاغ، نادر افشار، خیام آغ بلاغ نیز به ترتیب 69، 32، 17 و 16 دانش آموز داشتند و توسط آقایان ابوالفضل حمیدی ،هاشم صفرخانی، زین العابدین بختیاری و حسن ابوالحسن زاده مدیریت می شدند.

 

این همه را گفتیم، اما بد نیست که بدانید در این زمان سلیمان عبدی معلم پرسابقه علمداری نیز در دبستان «پرورش» زنجیره خدمت می­کرد. کاش فرصتی می شد و خاطرات این معلم دانای علمداری نیز گردآوری می­گشت. معلمی که در کنار علم و دانش کوله باری از معلومات و خاطرات تاریخی یک قرن گذشته منطقه را به همراه دارد. کاشکی گنج گنجور سینه­هایشان به یغمای قلم در آید و بر صفحات کاغذ پراکنده گردد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 22:38  توسط سجاد حسینی  | 

در نقد و بررسی خاطرات استاد شاپوری در مبحث «حاجیه خانم گرگری» استناد ایشان به سفرنامه سوم ناصرالدین شاه به فرنگمورد تردید قرار گرفته بود. حال با اصلاح بخشی از گفته های پیشین بازهم در این خصوص قلم فرسایی می­کنیم:

هرچند استاد شاپوری تاریخ سفر سوم ناصرالدین شاه به فرنگ را اشتباته ذکر کرده بودند اما به هر حال ناصرالدین شاه در طی این سفر از حاجیه خانم گرگی نیز سخن به میان می­آورد. در بخش از سفرنامه سوم فرنگ ناصرالدین شاه آمده است:

«این طرفها پست­خانه، تلگرافخانه و بناهای خوب ساخته­اند. بسیار باشکوه، حاجی خانم زن مرحوم محمدرضا خان گرگری آمده بود دیده شد، خیلی پیر است، قلی خان سرتیپ پسر رحیم خان مرحوم نوه این زن است.»

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 22:36  توسط سجاد حسینی  | 

به مناسبت میلاد منجی عالم بشریت، نیم نگاهی به تاریخ تاسیس مسجد مقدس قدمگاه منطقه علمدار

می­گویند قدمگاه حضرت صاحب الزمان(عج) است. همه چیز نزدیک به صد سال قبل اتفاق افتاد. چوپانی در یکی از تپه های نزدیک به بایر علمدار مشغول چرای دام های خود بود. در عالم خواب و بیداری مردی نورانی بدو مراجعه می­کند و می­گوید اینجا را مسجد کنید.این حالت بارها برای چوپان پاکدل تکرار می­شود و هر بار مردم حرف های او را قبول نمی­کنند. سرانجام چوپان از آن مرد می­خواهد تا نشانه ای برای او بدهد تا مردم حرف هایش را باور کنند و مرد مقدس انگشتری، عصا و سنگ ارزشمندی را به چوپان می­دهد. چوپان بعد از بیداری این سه شی مقدس را در کنار خود می­یابد و مردم با دیدن آنها گفته های چوپان را باور می­کنند و مسجد مقدس قدمگاه برپا می­گردد.

می­گویند انجا قدمگاه صاحب الزمان(عج) است. به غیر از ساکنان ارس کنار جلفا کسی قدمگاه را نمی­شناسد.قدمگاه ساده و صمیمی هر بار شاهد مراسم عاشورا، تاسوعا و اربعین حسینی است. زنان علمدار در ماه رمضان نیز در آن گردهم می­آیند. در طول سال سفره های حضرت اباالفضل (ع) و حضرت رقیه (س) در آن برپا می­گردد. خیلی ها از قدمگاه حاجت می­گیرند و چای و قند و استکان و پتو و فرش بدان مسجد هدیه می­دهند.

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت 10:50  توسط سجاد حسینی  | 

کردشت

نقش و نگارهای داخلی حمام عباس میرزا در کردشت جلفا با نگاره های کلیسای سنت استپانوس شباهت دارد. این دو اثر را می توان لااقل در مرحله بازسازی حاصل خدمات عباس میرزا دانست. هر چند عباس میرزا در سرتاسر آذربایجان یادگارهایی از خود بر جای نهاده اما به دلایل موقعیت استراتژیک منطقه ارس کنار جلفا بیشترین این خدمات در این منطقه صورت پذیرفته است.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 18:51  توسط سجاد حسینی  | 

هر چند ایران در جنگ جهانی اول بی طرف بود اما به هر حال آتش این جنگ به داخل مرزهای ایاران خصوصا ایالت آذربایجان سرایت کرد و در واقع این ایالت به جبهه روس و عثمانی مبدل گشت. درگیری های انجام یافته درارومیه، خوی و سلماس و دیگر نواحی شمالی آذربایجان غربی ، موجی از ترس و وحشت را در مناطق سرحدی جلفا پدید آورد.روزنامه رعد در سال 1917 م. چنین گزارش می­کند:

 

«جلفا- اهالی و مامورین دولتی تلگرافی به وزارت داخله مخابره نموده که قشون دولت بهیه (در اسناد تاریخی منظور از دولت بهیه ، امپراطوری روسیه تزاری می باشد- کمکی آراز) که از وان می آمده روز پنج شنبه به خوی آمده ، بازار و اغلب نقاط را غارت و به حال ارومی (همان ارومیه) انداخته اند. کلیه طبقات سرحد متوحشند که جلفا هم غارت شود. قوایی هم که جلوگیری نماید نیست.»

+ نوشته شده در  جمعه نهم مرداد 1388ساعت 14:37  توسط سجاد حسینی  | 

در خاطرات استاد شاپوری گرگری از برگزاری تئاتر «آرشین مال آلان» به سال 1318 هـ.ش. در علمدار خبردار می­شویم. بد نیست چند سطری  بیشتر در باره این تئاتر و سابقه برپایی آن بدانیم:

کمدی موزیکال «آرشین مال آلان» اثر عزیر حاجی بیگ اف می­باشد. وی این کمدی را در زمان تحصیل در مسکو نگاشت و به سال 1913م. در باکو به صحنه برد. این نمایش آنچنان موفق بود که نام و آوازه عزیر را د رهمه جا پراکند. داستان از تاجری بنام عسکر سخن باز می­کند که قصد دارد ازدواج آگاهانه ای داشته باشد و قبل از ازدواج از خصوصیت های اخلاقی همسر خود آگاه گردد اما شرایط اجتماعی جامعه آن روزگار این اجازه را بدو نمی دهد . پس با هم فکری دوستش سلیمان راه چاره ای می­انئیشد و در کسوت پارچه فروش دور گرد(آرشین مال آلان) در می­آید و از این راه به جامعه زنان نزدیک تر می­گردد و دختری را به همسری انتخاب می­کند.

آرشین مال آلان به زودی در همه جا رواج پیدا کرد. ارامنه آن را به ارمنی ترجمه و اجرا نمودند. در تفلیس نیز علاقمندان فراوانی یافت به زودی در آذربایجان و گیلان و حتی در تهران نیز بارها به صحنه رفت.(ر.ک. عزیر و انقلاب)

روزنامه رعد از اجرای این تئاتر در تهران سال 1336هـ.ق.خبر می دهد و می­نویسد:

«آرشین مال آلان

لیله شنبه 28 به زبان ترکی در سالون گراند هتل ساعت هفت داده خواهد شد.»

آرشین مال آلان در نزد مردم منطقه جلفا نیز بسیار شهرت داشت . چراکه این تئاتر موزیکال را بارها بر روی صحنه دیده بودند. یکی از این نمایش ها در سال 1318هـ.ش. برپا گشت که در خاطرات آقای شاپوری ملاحظه می­کنیم.

+ نوشته شده در  جمعه نهم مرداد 1388ساعت 0:48  توسط سجاد حسینی  | 

 در سایت میراث فرهنگی آذربایجان شرقی درباره حمام تاریخی جلفا میخوانیم:

شماره ثبت: 2520
تاریخ ثبت: 1/9/78
نشانی بنا: جلفا، مابین تاسیسات راه ایران و گمرک جلفا.

تاریخچه و مشخصات بنا:
این حمام در شرق شهر جلفا و مابین تاسیسات راه ایران و گمرک جلفا قرار دارد. حمام شامل سربینه، گرمخانه و تاسیسات جنبی است. اعیانی این حمام بیش از 500 متر مربع می باشد. فرم طاقها و گنبدها و ستونهای سنگی شامل ته ستون، ساقه ستون و سرستون مقرنسکاری حکایت از شیوه معماری دوره قاجاریه دارد. قوسها و گنبدهای دهنه رختکن و سربینه و دیگر تاسیسات حمام وسیع و چشمگیر است. گنبد مرکزی رختکن رفیع و وسیع بر روی چهار ستون سنگی مقرنسکاری خوش تراش قرار دارد.

گنبد مرکز گرمخانه بر روی چهارستون سنگی قرار دارد و اطراف آن با 8 گنبد عرقچین پوشش شده شکوه و صحن وسیع آنرا دو چندان می کند. با توجه به جمعیت اندک جلفا در یکصد ساله اخیر بنظر میرسد که این حمام توسط عباس میرزا و برای لشکریان پشت جبهه در جنگهای ایران و روس ساخته شده باشد.

وسعت دهنه ها، رفعت طاقها و تناسبات معماری این حمام قابل مقایسه با بهترین آثار معماری ایران در سطح ملی می باشد. مالکیت بنا در دست شهرداری جلفا می باشد. اقدامات مرمتی انجام یافته شامل مرمت طاقهای شکسته، دوباره سازی بخشهای ریخته گنبدها، تقویت پایه های دیوارهای شکسته ریخته شده بخشهای داخلی، شیب بندی و کاهگل پشت بام، حذف دیوار و تیغه های زائد 

 

یک نکته: تاریخ سازان میراث فرهنگی از کجا و بر اساس چه سندی این حمام را به عباس میرزا ربط داده اند؟ مگر سربازان جنگ های ایران و روس برای استحمام از کردشت و نوردوز و جبههه مگری به جلفا می آمدند؟ این یک مطلب خنده دار و باور نکردنی است که کارشناسان دانشمند میراث فرهنگی در سایت رسمی این سازمان در آذربایجان شرقی قرار داده اند.

به هر حال چند روز پیش سندی مربوط به دهه ۱۳۳۰ شمسی در لابه لای یکی از روزنامه های قدیمی کتابخانه ملی تتبریز پیدا کردم که در آن استان داری استان آذربایجان برای ساخت و  یا شاید ترمیم حمام شهر جلفا ۲۵هزار تومان خرج کرده بود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم مرداد 1388ساعت 0:10  توسط سجاد حسینی  | 

در بخشی از خاطرات استاد شاپوری گرگری به سفر سوم ناصرالدین شاه به فرنگ اشاره شده و یادی از «حاجیه خانم گرگری لیوارجانی الااصل، حاکم گرگر» شده است. البته سفر سوم ناصرالدین شاه به فرنگ در سال 1306هـ.ق. و سفر دوم در سال 1298هـ.ق. صورت پذیرفته است و تا آنجایی که من مطالعه داشته ام در هیچ یک از این دو سفر نامه یادی از حاجیه خانم گرگری نشده است. البته شاید آقای شاپوری در منبع دیگری به این نام برخورد کرده باشند. اما به هر حال این دفتر خاطرات ارزشمند بهانه ای شد تا در حول شخصیت حاجیه خانم گرگری سطوری قلم فرسایی نماییم.

بلی درست است. در محال گرگر در بیش از صد سال پیش زن حکمرانی بنام حاجیه خانم گرگری می زیسته و سال ها حکومت این محال را در دست داشته است. بنا بر گفته میرزا قهرمان امین لشکر، حاجی خانم گرگری همشیره مرحوم حاجی حسینقلی خان پسر مرحوم قدرت خان بوده و منزل لیوارجان متعلق بدو بوده است. و بعد از او رحیم خان سرتیپ گرگری بر سر کار می­آید.

حاجیه خانم گرگری همان کسی است که مخبرالسلطنه وی را حاکم گرگر می­نامد. حاکمی که مردم از او راضی اند و چوب و فلکش معروف است! و سپس زبان به مدح گشوده می گوید: زن های هنرمند بوده اند!

 

چند نکته: به هر حال تاریخ حیات حاجیه خانم گرگری تا حدودی برای ما ناشناخته است. تنها اسناد و مدارک تارخی جدید و شاید خاطرات سالمندان منطقه بتواند زوایای تازه ای از حیات این بانوی حکمران را آشکار سازد. به احتمال زیاد وی از اهالی لیوارجان بوده است و شاید با خاندان امیرریاحی ارتباطی داشته باشد.

همین اطلاعات اندک حول حیات حاجیه خانم گرگری ، برای ما کافی است تا بدین نتیجه برسیم که زن جلفایی در حدود 150 سال پیش از چنان موقعیتی برخوردار بوده است که امکان تصاحب حکمرانی یک محال نیز برای او محال نبوده است.
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت 16:24  توسط سجاد حسینی  | 

در خاطرات استاد شاپوری گرگری تاسیس مدرسه به سبک نوین در علمدار و گرگر به سال 1305 هـ.ش. ذکر شده است. حال سند و مدرک دیگری در تایید این گفته این بار از زبان محمدعلی صفوت می­آوریم:

« دبستان علمدار

پس از تغییر رژیم حکومت به مشروطیت از طرف اهالی محل تشکیل یافته و سال 1305 شمسی چهار کلاسه دولتی شده است.

دبستان گرگر

سال 1302 شمسی از طرف مرحومین ابراهیم جلال لشگر و عبدالله وثوق لشگر که اهل محل بودند با مشاعدت سایر مردمان بومی تاسیس شده سال 1305 چهار کلاسه دولتی شده است

جلفا

دو باب دبستان ذکور و اناث چهار کلاسه در سال 1305 از طرف اداره ایالتی فرهنگ تاسیس شد.»

 

چند نکته:بدین ترتیب سابقه آموزش و پرورش نوین در منطقه جلفا به صد سال پیش می­رسد. که علمدار و سپس گرگر در این راه پیشگام بوده اند. بدین ترتیب تنها چند سال بعد از دوران مدرسه سازی های امین الدوله و میرزا حسن رشدیه در عهد مظفری، ساکنان ارس کنار جلفا نیز قدم در این راه نهاده اند و تنها در سال 1305 هـ..ش. این روند شکل دولتی تری به خود می­گیرد.

دبستان آنقدر برای مردم منطقه نام آشنا می­گردد که به زودی در فولکلور محلی و بایاتی های بومی جای می­گیرد. گویی این مردم قرن هاست که با دبستان آشنایی دارند:

شاهاب باشی بستاندی

دالئسی دبیستاندی

هارییما گلمیسیز

مگر کافریستاندی

مقاومت در برابر تحصیل دختر بچه ها در مدارس وجود داشته اما پسر بچه های 7 – 8 ساله به راحتی می­توانستند سواد یاد بگیرند و حتی تا کلاس ششم پیش بروند.بدین دلیل است که پدربزرگ های 70 -80 ساله ما در جلفا اکثرا باسوادند اما اکثر مادربزرگ هایمان هیچ گاه در مدارس آن روز منطقه سواد یاد نگرفتند.

چند سوال: ابراهیم جلال لشگر و عبدالله وثوق لشگر چه کسانی بودند؟آیا آقای شاپوری از میزان حضور دختران در مدارس آن روزگار و قبل از دوران معلمی خود در منطقه اطلاعاتی به یاد دارند؟وضعیت مدارس در دوران فرقه دموکرات آذربایجان چه تغییری پیدا کرد؟ دلیل مخالفتهای دموکرات های منطقه (خصوصا عباس محمدزاده )با برخی از معلمان منطقه چه بوده است؟ در مدارس آن دوران چه مواد درسی آموزش داده می­شد؟ چه اقشاری طالب علم آموزی فرزندان خود بودند؟ جریان توزیع تغذیه در بین دانش آموزان چگونه بوده است؟ دانش آموزان می­بایست چه نوع لباس هایی بر تن داشتند؟و...

ضمنا، برای کسب اطلاعات بیشتر در خصوص تاریخ آموزش و پرورش منطقه می­توان به طرح تحقیقاتی آقای راحل برهانی با عنوان «تاریخچه آموزش و پرورش شهرستان جلفا» مراجعه نمود.

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 23:12  توسط سجاد حسینی  | 

«مارازا»، « مرازه»، «مرازاد» نام یکی از روستاهای منطقه جلفاست که جزئی از محال تاریخی گرگر به حساب می­آید. در شعر معروف فولکولوریک محلی نیز نام آن به همراه روستای مجاورش احمدآباد آمده است و بر مجاورت این روستا ها با رود ارس تاکید گشته است.

اما نکته جالبی که این روزها به ذهن من خطور کرده وجه تسمیه این روستاست. «مارازا» می­تواند به چه معنایی باشد؟ وقتی نام روستای روبه روی مارازا در آن سوی ارس مطرح گردد نظریه ای در خصوص وجه تسمیه مارازا به میان خواهد آمد.

روستای همسایه مارازا در آن سوی ارس «آزا» نام دارد و ما میدانیم که رود ارس که «مارازا» را از «آزا» جدا می سازد در نزد مردم محلی «آراز»  تلفظ می­گردد. این سه عنوان جغرافیایی در مجاورت هم یک نکته مشترک دارند که آن واژه «آز» می­باشد.اما آیا این واژه با قبایل آز، آس و یا حتی اوسِت و آسِت در ارتباط می­باشد؟آیا اصلا اصحاب الرسی که در قرآن آمده با  اقوام ساکن در این مناطق ارتباط دارد؟ما تنها این را بدون هیچ شکی می­گوییم که «مارازا» به هر معنایی هم که باشد ،  بی ارتباط با نام «آزا»  نیست.

علی بن محمد، مهندس مخصوص ناصرالدین شاه نیز به مجاورت مارازا و آزا اشاره میکند و می­نویسد:

«از آنجا به قریه «مرازه» که مقابل «آز» متعلق به روسیه واقع است رفته شب را نمود.»

به هر صورت مارازا نیز مانند سایر روستاهای جلفا مرکز تولید ابریشم محسوب می گشته است. مهندس مخصوص ناصرالدین شاه نیز بر این گفته ما در بیش از 100 سال پیش صحه می نهد و می نویسد:

«رعایای قریه مرازه و احمد آباد از عمل آوردن ابریشم بسیار باربطند و آنجا ملک رحیم خان سرهنگ است.»

«قریه مرازه متعلق به رحیم خان سرهنگ و اقوام آنهاست، علاوه بر حاصل صیفی و شتوی درختهای توت بسیاری در آنجا هست که ابریشم بسیار به عمل می­آورند و ابریشم آنجا بر ابریشم شهر اردوباد که به قدر چهار فرسنگ از آنجا مسافت دارد بهتر است. می گفتند هرگاه حکم شود در جمیع سواحل ارس اشجار توت غرس شود منافع کلی به جهت دولت خواهد داشت.»

 

چند نکته :

بی تردید در گذشته های دورارتباطی مابین مارازا و آزا وجود داشته است.

 مارازا و احمدآباد نیز مانند سایر مناطق جلفا و محال گرگر مرکز تولید ابریشم ، نخ و منسوجات بوده اند.

در صد سال پیش اندیشه ایجاد توتستان در سواحل ارس وجود داشته ، اما آیا نمی شود به جای کاشت درختهای سوزنی برگ غیر بومی در پارک­ها و گردش گاه های ساحلی جلفا، درختان بومی و محلی مانند توت را غرس کرد و ضمن احیای باغ های ایرانی، پارک هایی سنتی با درختانی از توت و بید و سپیدار و... داشت؟آیا وقت آن نرسیده است که صنایع دستی منطقه مرتبط با صنعت نساجی دوباره احیا گردد؟ آیا مارازایی ها از ابریشم های تولیدی خود پارچه های حریر و دیگر منسوجات دستی را خلق نمی­کردند؟ واقعا نساجی پویایی 100 سال پیش منطقه جلفا چگونه نابود شد؟!!
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 23:33  توسط سجاد حسینی  | 

در خاطرات حاج حبیب الله شاپوری گرگری می­خوانیم:

«چون صحبت از معلم و معلمی شد از معلمین رسمی دولتی که در تعلیم و تربیت ما زحمت کشیده بودند یادآوری گردید ولی به نظر خودم دور از انصاف است که یادی از تنها شخصیت ممتاز علمی منطقه مرید و مراد قلبیم مرحوم مغفور از آقای میرزا عباس رضی زاده فرزند میرزا رضی فرزند میرزا حسین سلطان گرگری غفلت کرده باشیم . با اینکه نامبرده از لحاظ معلومات علمی در صرف و نحو فقه و فقاهت و حتی منطق و اصول و حکمت از افراد ممتاز منطقه بودند فقط به شغل کشاورزی بسنده می کردند از لحاظ تعلیم و تربیت بر ضمنه ما صاحب حقند زیرا در سالهای 1324 و به بعد  با دایر کردن محل کوچکی در محل هر روز بعد از پاسی از شب گذشته از محضر ایشان به یادگیری صرف و نحو عربی می پرداختیم .

تا جاییکه جامع المقدمات را که شامل صرف میر و تصریف و عوامل النموذج صمدیه باشد از محضر ایشان به طور دقیق تحصیل نمودیم در ضمن از خطبه های نهج البلاغه و باب طهارت کتاب شرایع و غیره را به ما تعلیم می دادند بنده تصور نمی کنم روزی و لحظه ای که به یاد والدین خود باشم از یاد و نام این بزرگ مرد غفلت نمایم رحمه الله علیه .»

 

کَمکی آراز، این بخش از سخنان استاد شاپوری را ارج می­نهد و در پاسخ به یک سوال ، سطوری را قلم فرسایی می­کند: میرزارضی گرگری که بود؟

 «جناب مستطاب عمده المشتغلین و زبده المحصلین العلّام الفهّام آقا میرزا رضی ابن المرحوم المغفور خلد آشیان و جنّت مکان آقا میرزا حسین  گرگری  عطّر الله مرقده» و برادر زاده «خیر الزایرین کربلایی هاشم گرگری» می­باشد. چنان که از نام و نشان وی و پدرش معلوم است آنها از خانواده ای عالم به عرصه رسیده بودند. چرا که پیشوند میرزا در عهد قاجار تنها به افراد دانشمند و عالم و چیز بلد داده می­شد. مردانی که دست به قلم بودند، سواد عربی و فارسی داشتند و توانایی تعلیم و تربیت در ایشان وجود داشت. میرزا رضی در واقع جد بزرگ خاندان رضی زداه گرگری می­باشد و اقتباس نام خانوادگی این خاندان از نام وی نشان از عظمت علمی وی محسوب می­گردد. میرزا رضی در سال 1316 هـ.ق. با شهره بانو خانم دختر مشهدی محمد بیگ یاوری علمداری ازدواج می­کند. محمد بیگ فرزند عبدیخان بیگ یاوری و نوه نوروزعلی خان یاوری علمداری از رجال سیاسی منطقه در آن عهد محسوب می­گشت. حاصل این ازدواج چنانچه آرزو شده بود( اللّهم طیّب نسلهما) فرد فرهیخته دیگری بود که میرزا عباس نام داشت. میرزا عباس رضی زاده گرگری نیز در زبان عربی تبحر والایی داشت و در مدارس آن روز منطقه عربی تعلیم می­داد. امروزه آقای داود رضی زاده گرگری بهترین منبع برای کسب اطلاعات بیشتر در خصوص خاندان دانشمند و عالم رضی زاده گرگری محسوب می­گردد. 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 17:35  توسط سجاد حسینی  | 

تاریخ باوری یکی از راه های شناخت حقیقت در دنیای علم محسوب می­گردد. تاریخ باوران یا هیستوریست­ها اول بار در ایتالیا و سپس درآلمان ظهور کردند. آنها برای شناخت هر چیز به تاریخ رجوع می­کردند. مثلا اگر کسی از یک هیستوریست سوال می­کرد خانواده چیست؟ او در پاسخ تاریخ خانواده را مورد کنکالش قرار می داد تا به حقیقت خانواده دست یابد.

بعدها در فرانسه مکتب آنال بنیان نهاده شد. پایبندان به مکتب آنال نیز عقیده داشتند شناخت از راه تاریخ میسر است و این وظیفه مورخ است که برای روشن ساختن حقیقت همه چیز به تاریخ آن بپردازد.مثلا تاریخ غذا ، تاریخ خواب، تاریخ عقاید، تاریخ سیب زمینی، تاریخ بخاری و... .

کَمکی آراز، نیز عقیده دارد با تمسک جویی از علم تاریخ می­توان بسیاری از حقایق را مکشوف ساخت و به پیشرفت و موفقیت نایل گشت. کَمکی آراز دوای تمام دردهای فرهنگی ، اجتماعی و حتی اقتصادی مان را در تاریخ جستجو می­کند و عقیده دارد که تاریخ شالوده شناسی مسائل اجتماعی حال و آینده است.

کَمکی آراز،خوب می داند که خیلی ها تاریخ نمی­داند و فکر می­کنند که خیلی می­دانند و این چنین در جهل مرکبند!

+ نوشته شده در  شنبه سوم مرداد 1388ساعت 10:52  توسط سجاد حسینی  |