تبليغاتX
کمکی آراز

کمکی آراز

تاریخ ادبیات و آیین و سنن آذربایجان با تکیه بر جلفای ارس


منیم عنوانیما گلمک ایسته سن************منی اوجا کمکی آرازدان سوروش                              www.kemkiaraz.blogfa.com

نام شهرستان: جلفا

مشهور به : جلفای ارس

تلفظ محلی: جولفا

تلفظ های تاریخی: جولاه، جولاهه، جوغا، جولفا

وجه تسمیه:جلفا به معنای بافنده است.

مشتمل بر: دو محال ارس کناری گرگر و دیزمار غربی

 

مرکز شهرستان: هادیشهر

عنوان تاریخی و محلی: علمدار – گرگر

 

گرگر:

تلفظ های تاریخی: کرکر ، خان کرکر ، کرکرد، گرگر

متشکل از دو منطقه: یوخاری و اشاغی گرگر

 

علمدار:

تلفظ های تاریخی: علمدار

مشهور به: علی علمدار ، علی نین علمداری

 

بخش مرکزی به مرکزیت: هادیشهر

بخش سیه رود به مرکزیت:سیه رود

تلفظ محلی: سی یاری

تلفظ تاریخی: سیاه رود، سیه رود

جزئی از: محال دیزمار قره داغ

 

روستاهای منطقه:

آغ بلاغ، احمدآباد(احمدآوا)، اِرسی(تلفظ تاریخی: اِرثی)، اروج(اُروش)، اشتبین(اوشتوبون)،

افشار(اوشار)،الف­آباد(الف­آوا)، الوان،اعقان(آقان)،انیق (اَنّیق)، ایری سفلی(تلفظ محلی:اشاغی ایری)، شاهسون، پهناور(پهنیوار)، پیربلاغ،تازه­کند،تلگری(تیلکَری)،داران، دوزال، زاویه(زیوه)، سیلگرد(سیلگید)، سیه سران(سه ساران)،شجاع(سوجَه، شوجَه)،طالب گلی(طالب گولو)، حق وردی آباد(شاهمار)، قره بلاغ، قلعه زیر(تلفظ محلی: کله زیر)، قره چی معدن(قراچی لار کندی)، قره درق(قره دره)، قشلاق،قشلاق ارامنه، قشلاق نواکی، قولان،کردشت(کوردشت)،کمار علیا(یوخاری کومار)،کمار سفلی(اشاغی کومار)،گلفرج(گول فَرَش)، لیوارجان(لووارجان)، مرازاد(مارازا)، مسن(میسن)، میانه کرد احمد(میانا کورد احمد)، نظر کندی، نمنق، نوجه مهر(مینجه میر)، نوردوز، نوشیروان(نوش ران)، هلق(هوله)، ویدیق(ویدیه)،کلید داغی، دره شام، سرکش(سیرکش)،کلیساکندی، وران باغ، قره ناز،شام داران، اورکین، مینجن آباد، حیدرآباد

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 11:47  توسط سجاد حسینی  | 

بایاتیهای غم فزا:

«یاستئغی داشلار به­به لای­لای به­به

ماماسی قوشلار به­به لای­لای به­به

کوینگی کاعئذ به­به لای­لای به­به

بورکی بیر اوغوز به­به لای­لای به­به»

****

طالئب گؤلونون باشی

نیشانه قویدوم داشی

داش باشیوا سارا

هانی اوشاغئن باشی»

****

شاهاب باشی گوللَندی

کولش لری دیللَندی

قانئم سویا قارئشدی

فرات تکین لیللَندی »

****

شاهاب باشی بستاندی

دالئسی دبیستاندی

هارییما گلمیسیز

مگر کافریستاندی»

****

شاهاب باشی ایده­دی

ایده­لری گیرده­دی

ستوان اوزووی یئتیر

باشئم قورو یئرده­دی»

****

آرمود آغاجی سودا

پیچاغی قوی باش بودا

آنام یانئمدا ده­ییر

جلادین الین توتا»

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 22:33  توسط سجاد حسینی  | 

مردم جلفا و هادیشهر، کمکی آراز بخوانند!

دوستداران تاریخ و فرهنگ و طبیعت کمکی آراز بخوانند!

دیزماری ها و مردم شهرها و روستاهای ارس کنار ، کمکی آراز بخوانند!

علاقمندان به ادبیات عامیانه، مثل ها و متل های آذربایجانی ، بایاتی و قوشما و تاپماجا و داستان و حکایت ، کمکی آراز بخوانند!

مسئولان فرهنگی شهرستان جلفا و منطقه آزاد ارس برای شناخت بیشتر با منطقه محل خدمت خود حتما کمکی آراز بخوانند!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت 23:23  توسط سجاد حسینی  | 

اثبات مهمان نوازی جلفا در تاریخ

جلفا دروازه شرق به غرب بود. از این رو در دوران قاجار بیشترین ارتباطات ایران با دنیای غرب از مسیر جلفا صورت می­گرفت. بدین علت جلفایی ها همواره میزبان میهمانان  ایران قجری بودند.وقتی این میهمان یک شخصیت سیاسی بود مسئولیت میزبانی دو چندان می­شد و مقامات کشوری و ایالتی بر اجرای میزبانی به احسن طرق تاکید می­نمودند.  در برخی مواقع این مسئولیت به عبدی خان بیگ یاور علمداری رئیس سواره قراولخانه های سرحدی سپرده می شد. برای مثال وقتی در سال 1284 هـ.ق. حسنعلی خان وزیر مختار از پاریس به ایران بازمی­گردد، به عبدی خان بیگ تاکید می شود که ضمن استقبال و میزبانی از وی و لوازم آرامش و آسایش وی را تبریز برقرار نماید و برای حمل اموالش 5 راس چهارپا کرایه کند.

البته قلی خان سرتیپ خارج از فوج نیز تا سال 1306هـ.ق. مسئولیت مهمانداری سفرا و مستشارین را در جلفا عهده دار گشت. وی از 1306 تا 1309هـ.ق. به عنوان حاکم محال گرگر در دولت قاجار خدمت کرد و از سال 1310هت.ق. دیگر نامی از وی در میان نیست.

جلفا امروزه نیز به میمان نوازی و میهمان پرستی معروف است. دُرنا نماد شهر جلفا می­باشد که نشانی از میهمان دوستی جلفایی هاست. با عنایت به سابقه فوق می­توان مهمان نوازی را پیشه قدیمی اهالی جلفا دانست و بدان بالید.

(منابع اطلاعاتی این متن در نزد کمکی آراز محفوظ است و استفاده از آن بدون ارجاع نکوهش می­گردد)
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 10:8  توسط سجاد حسینی  | 

غذاهای سنتی مان را فراموش نکنیم!

غذاهای سنتی مان را فراموش نکنیم. این یک هشدار کاملا جدی است. چراکه اگر نسبت به غذاهای سنتی خودمان که بسیار مغذی و مفید است و از هر گونه ضرر و زیان مبراست بی تفاوت باشیم؛ دیگر ذائقه کودکانمان و نسل های بعدی تغییر خواهد کرد و در یکی دو نسل آینده حتی کسی نام و مزه آن غذاهای خوشمزه را به یاد نخواهد آورد. تصور کنید که چه دنیای نفرت آوری خواهد شد: سوسیس و کالباس و همبرگر و ماکارونی و لازانیا و ... مواد اصلی غذاهای آینده ما خواهد شد و نسل های آتی ده ها مرتبه بیش از امروز از آبگوشت و آش و کشک بادمجان و... بیزار خواهندشد.

اینها همه مقدمه بود برای یادآوری یک غذای بومی و محلی که دارد کم کم به فراموشی سپرده می­شود.

«یاغلی باغئر»  یا «جِزوِز»

در جلفا و برخی از مناطق آذربایجان آن را با نام  «یاغلی باغئر» ، یعنی جگر چرب و روغنی می­شناسند. اما تبریزی ها بدان «جزوز» یا «جزبز» می­گویند. ماده اصلی برای تهیه این غذا شش و جگر گوسفند و یا گوساله می­باشد. در زبان ترکی شش را آغ جگر یعنی جگر سفید می ­نامند. و اکثرا این غذا با آغ جگر طبخ می­شود.برا یطبخ باید ابتدا شش ها را اندکی آب پز کرد و سپس قیمه قیمه کرد و بعد از اندکی سرخ کردن به همراه سیب زمینی و لپه و گوجه فرنگی و ادویه های مطبوع و در صورت امکان میوه به در آب کاملا پخت. اما مردم ایران در یک قرن پیش از این نیز این غذا را طبخ می­نمودند و میل می­کردند. شاهزاده نادر میرزا در این باره می­نویسد:

«خورش حسره الملوک

این خورش به تازی است، و به ترکی جزوز می­گویند و آن چنان باشد که به هنگام بهاران که بره شیر مست به دست آید، دل و جگر و قلوه آن خرد کنند و با پیاز به روغن بتابند وبه اندازهف پس اندکی آب ریزند و بجوشانند که پخته گردد. سپس انار لت زده چاشنی دهند و یک دو سر بجوشانند که گوشت و ترشی به هم آمیخته گردد و برگیرند و با نان یا چلو خورند، بس نیکوست. »

 

یک نکته: غذایی را که لقب حسره الملک دارد یعنی پادشاهان حسرت خوردن آن را دارند نباید هیچ گاه فراموش کنیم. باید بپذیم خود میل کنیم و ذائقه کودکانمان را بدان عادت دهیم.
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 22:52  توسط سجاد حسینی  | 

اندیشه­ای بر یک ضرب المثل

ضرب المثل: «حُکم آباد اوزاق ، کَردی سی یاخین»

معنی: حکم آباد دور ، باغچه اش نزدیک

 نمونه مشابه: «همدان اوزاق، کَردی سی یاخین»

کاربرد: وقتی دو نفر بر سر یک مسئله بحث می­کنند و جواب آن مسئله در همان نزدیکی ها در نزد فردی و یا در محل خاصی واقع شده است. یکی از طرفین ابتدا این ضرب المثل را بر زبان می­راند و سپس طرف مقابل را دعوت می­کند که برای اثبات حقیقت، پیش آن فرد و یا بدان محل که بسیار نزدیک و قابل دسترساست مراجعه کند.

 

در این مثل از یک عنوان جغرافیایی خاص بنام «حکم آباد» یا «هوهماوار» یاد شده. بلی حکم آباد یکی از مناطق تبریز است که در شمال غربی آن واقع شده است. حکم آباد اصلی ترین قطب سبزی کاری در تبریز و آذربایجان شرقی به شمار می­آید . البته باید دانست که قدمت سبزی کاری در این منطقه بسی طولانی می ­باشد.

برای مثال در عهد قاجار نیز حکم آبادی ها پیشه سبزی کاری داشتند. برای این گفته خود یک مدرک تاریخی ارائه می­کنیم. نادر میرزا قاجار در کتاب خوراک های ایرانی در باره حکم آباد می­نویسد:

«به شهر تبریز کویی است بس فراخ که آن را حکم آباد نامند، همه مردم بدان کوی باغ ها و کاریزها دارند و درخت آن باغ ها همه بادام است و زمین آن سبزی های خوردنی که تبریزی ها در آن کوی کارند و به همه شهر از آن جای آرند ... تبریزیان بهاران بدان جای روند. مردم آن جا این کوکو (کوکوی سبزی) نیک پزند و به شهر شهره است.»
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 22:50  توسط سجاد حسینی  | 

داستان معروف «قاری ننه» برای بسیرای از مردم خطه آذربایجان بسیار خاطره انگیز و دوست داشتنی است. این داستان در شب های سرد و تاریک آذربایجان در شب نشینی های ساده و صمیمی همواره نقل مجالس بوده است. کمتر مادربزرگی را می­توان سراغ داشت که حتی یک بار نیزقصه قاری ننه را به نوه­هایش نگفته باشد.روستایی و شهری و عشایر همه قاری ننه را از بر هستند. داستان قاری ننه از آنجا آغاز می شود که این ننه پیر گوساله خود را در یک روز سرد ویخبندان به چرا می برد. و از قضا پای گوساله روی یخ سر می­خورد و می­شکند. آنگاه قاری ننه لب به شکوه می­گشاید و از ظلم و بی رحمی یخ سخن می­راند . یخ در پاسخ خود را مظلوم می­پندارد و خورشید را که او را آب می­کند بی رحم تر می­خواند. قاری ننه به سراغ خورشید می­رود و او ابر را که رویش را می­پوشاند ستمگرتر می­داند. ابر نیز قاری ننه را به سراغ باران ارجاع می دهد . باران هم او را پیش سبزه که از او می­روید می­فرستد. سبزه نیز گوسفند را ستم پیشه تر می­خواند. گوسفند هم خانم خانه را که گوشتش را می­پزد بلا ی روزگار معرفی می­کند. خانم نیز لب به شکایت از موشی می­گشاید که گندم هایش را می­دزد. و سرانجام موش قاری ننه را به نرد گربه می­فرستد و او را ستمگرترین می­نامد. اما گربه تمامی اتهامات را در خصوص ستم پیشگیش می­پزید و در وصف حال خود نغمه سرایی می­کند. شعرهای گربه داستان قاری ننه در مناطق مختلف آذربایجان به گونه­های متفاوت ذیل خوانده می ­گرددد:

1-    من یامانام من یامانم / کورسو اوستو قیشلاغیمدی / یوک اوستو یایلاغیمدی/ خانیم کسسکی گوتورنده/ یان باجایویلاغیمدی

2-    یامانام ها یامانام / کورسو اوستو قیشلاغیمدی/ کورسو آلتی یایلاغیمدی/ ائوین خانیمی هر نه پیشیرسه / اودا منیم قویماغیمدی

3-    من یامانام من یامانام / کورسو اوستو قیشلاغیمدی / کورسو آلتی یایلاغیمدی/ خانیم کوسسویو گوتورنده/ دام باجا قاچاغیمدی

4-    یامانام ها یامانام / کورسو اوستونده دورارام/ بوغلاریمی بورارام/ خانیم منه بیر سوز دئسه قاب قاشیقی قیرارام

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 13:22  توسط سجاد حسینی  | 

با شاعران دیزمار(قره داغ جلفا)

شاعر دیگری که به همت میرزا رسول اسماعیل زاده دوزال از تاریکی گمنامی به روشنای شهرت گام نهاد . میرزاخرّم کوردشتی است.

میرزا خرّم متولد 1166هـ.ق. در کوردشت چشم به جهان گشودو در سال 1241 هـ.ق. درگذشت.وی به ظاهر از وابستگان کاظم خان قره جه داغی حاکم وقت قره داغ بوده است. وی مردی عاشق پیشه، درویش مسلک و خوش مشرب بود و در فن طبابت نیز مهارت داشت. از این رو وی واقعا یک دانشمند و میرزا به تمام معنا بود. در تاریخ معروف است که وقتی یکی از بدخواهان کاظم خان به بستر بیماری افتاد و میرزا خرم در صدد معالجه او برخاست، کاظم خان وی را به شرط کشتن به پیش بیمار فرستادو خرم به حکم وظیفه طبابت و به مقتضای انسانیت وی را معالجه کرد. کاظم خان نیز بر او خشم گرفت و به مغان و سپس اهر تبعید کردو خود در وصف این روزگار گوید:

«نالم به غربت از وطن خویشتن جدا

زانسان که نالد از چمنش دور عندلیب

خرّم خوش آن قلندری و شاعری که بود

کردی خراب خانه خود را شدی طبیب»

میرزا خرم در اهر ماند و چندی بعد بع دعوت عباس میرزا به کوردشت مراجعه کرد و عباس میرزا به رسم تیول دشتی را به بخشید که امروزه در کوردشت به «میرزا دوزو» معروف است.

 

یک نکته: چند نفر در جلفا و یا حتی کوردشت میرزا خرّم را می­شناسد؟ آیا این تعداد از تعداد انگشتان دو دست فرا تر می­رود؟ چند جلد ازدیوان تصحیح شده خرم در کل منطقه جلفا یافت می­شود؟آیا تجدید چاپ چنین اثر ارزشمندی به همت مسئولان منطقه و توزیع آن در سطح کتابخانه های عمومی و مدارس و سایر مراکز فرهنگی منطقه شایسته نیست؟ آیا بهتر نیست که منطقه آزاد ارس به جای چاپ آن مجله رنگی ، پرخرج و تقریبا فاقد ارزش خواندن، به چاپ و تجدید چاپ چنین آثاری بپردازد و از مصححان نسخه­های خطی مرتبط با تاریخ و فرهنگ منطقه حمایت نماید؟ از سوی دیگر می تواند حدس زد که هیچ یک از پزشکان منطقه با خرم کوردشتی این شاعر پزشک و حکیم متعهد به اخلاق حرفه ای آشنا نیستند. نامیدن یک کلنیک ، درمانگاه و یا مرکز بهداشتی بنام میرزا خرّم کوردشتی کوچکترین گام در راستای معرفی این پزشک متعهد منطقه یمان به جامعه پزشکی می­باشد. راستی ای کاش مسئولان منطقه یک بار نقشه شهر اصفهان را در دست بگیرند و نام خیابانها ، پارکها و تفرج گاه هایش را مرور کنند و ببینند که چگونه می­شود تاریخ و هویت یک شهر را در قالب اعلام جغرافیایی آن زنده کرد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 13:18  توسط سجاد حسینی  | 

«بوی اوخشاما» ها بخش زیبایی از فرهنگ عامیانه مردم خطه آذربایجان به حساب می­آید. در این بخش از فولکلور محلی فرزند پسر یا دختر مورد خطاب مادر است. مادران که سرایندگان این اشعار هستند از خوبی ها و عظمت و بزرگی فرزندان خود سخن می رانند. در بوی اوخشاماهای دخترانه از زیبایی های دختر سخن رانده می شود و همواره از خوشبختی او و ازدواجش با یک مرد ثروتمند و قدرتمند سخن به میان می­آید. گاهی تا حدی مبالغه می گردد که این مرد یک خان ، سلطان و یا حتی پادشاه بزرگی چون شاه عباس کبیر است. البته در دنیای گذشته چنین آرزویی امکان برآورده شدن داشت. چراکه پادشاهان معمولا زوج های متعددی از مناطق مختلف کشور حتی روستاها و قبایل دور دست داشتند. حتی یک کنیزک به بردگی برده شده نیز شانس ورود به حرم خانه شاهی را داشت. این روند تا دوران قاجار ها ادامه یافت و عهد فتحعلیشاه اوج این جریان بود. به گونه ای که در منابع تاریخنگاری این دوران بخشی در معرفی زنان متعدد شاه گنجانده شد(مثلا فلان خاتون باجی از عشایر لر، فلان سلطان خانم بیگم از چرکس ها و...). گاهی در بوی اوخشاما ، زندگی و برپایی مراسم عروسی در کشور و یا شهر خاصی برای دختران آرزو می­گردد.

نکته جالب توجه دیگر اینکه در هر بوی اوخشاما جنس مخالف با بی ادبی مورد خطاب قرار می­گیرد. مثلا اگر مخاطب بوی اوخشاما یک دختر باشد پسران مورد اهانت واقع می­شوند و برعکس.

بوی اوخشاماهای دخترانه تبلوری از آرزوهای مادران در صدها سال پیش برای دخترانشان است و از این رو برای مورخان تاریخ اجتماعی و فعالان تاریخ زن از ارزش والایی برخوردار است.

در این مجال چندین بوی اوخشامای دخترانه را مرور می­کنیم:

قئز قئزئلا دونوبدو

خبری یوخ اوغلانلارئن

***

جئنقئلی قئزام گلین آلئن

کبینیمه کندلری سالئن

آناما بیر دونلوق آلئن

آتاما کوینک لیک آلئن

***

قره قئزئم قندیلی قئزئم

شاه عباسئن گلینی قئزئم

بو گون صاباح نشان گلر

انلیک ایله تیشان گلر

بو دره دن بیر خان گلر

آپارماقا سولطان گلر

***

قئز قئزئل آلما

بوداغدا قالما

***

قئزدی قئزئل پارچاسی

پالچئغا دوشر پارئلدار

اوغلان ایتین بالاسی

قاپئدا دورار هافئلدار

***

جئنقئلی قئزئم دور چای قوی

ائومیزی سوپور ناهار قوی

منیم آدئم حلمه(حلیمه)دی

آمریکادان گلمه­دی

آمریکا یئرین اولسون

تهراندا تویون اولسون

قئزلار گلسین لر تویووا

قوربان اولسون لار بویووا

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 13:13  توسط سجاد حسینی  | 

همیشه به اعلام جغرافیایی فکر می­کردم و فکر می­کنم. نام کوه «کَمکی» همواره برای من بسیار جالب و قابل تامل بوده است. بعد از شنیدن نحوه تلفظ این نام در روستای داران ، نزدیکترین روستا به این کوه متوجه گشتم که دارانی ها آن را به صورتی نزدیک به «گمی چی»(کشتیبان) تلفظ می­کنند. این بود که نظریه ارتباط این کوه با داستان نوح پیامبر(ع) را مطرح ساختم. این نظریه از ابتدا هم چندان خام نبود. چرا که بر اساس مطالعاتی که در خصوص کوه آرارات، وجه تسمیه شهر مرند، داستان قرآنی اصحاب الرس داشتم تقریبا به این نتیجه رسیده بودم که بخشی از حوادث حیات این پیامبر در مناطق جزیره و آذربایجان رخ داده است.

اکنون مدرک دیگری را این بار از فولکلور محلی منطقه اردوباد نخجوان در چند کیلومتری شمال شرقی این کوه برای اثبات هر چه بیشتر نظریه خود اضافه می­کنم. بر اساس داستانی در نزد اهالی اردوباد، کشتی نوح پیامبر(ع) قبل از فرود بر دو قله کوه برخورد می­کند که اولین آنها کوه کَمکی است و در سومی متوقف می­شود. متن کامل داستان زیاد در خاطرم نمانده است اما ارتباط کَمکی با کشتیبان مقدس در داستان های مردم اردوباد برای من بسیار ارزشمند بوده است.به نظر می رسد مدارک دیگری در گنجینه فولکلور ما در این خصوص وجود دارد که باید آن را از خزانه سینه پیران و کهنسالان به یغما برد ، پروراند و به دنیای علم تقدیم داشت.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 23:17  توسط سجاد حسینی  | 

عندلیب» چگونه عندلیب شد؟

منزلگه حوریدن قاییتدیم

اوز منزلیده قرار توتدوم

«کوردشت» منیمچون اولدو زندان

محبوس و مقید و پریشان

هر کیمسه یه درد قیلدیم اظهار

گوردوم کی، علاج یوخدو، زنهار

بیریسی دئیر: جنون اولوبدور

دیندیرمه کی، غیرگون اولوبدور

بیریسی قیلار بو نوع تدبیر:

«دیوانه لره گرکدی زنجیر»

آز قالدی من شکسته و زار

زنجیره دوشوب اولام گرفتار

قالمادی نه آته و نه آنه

ووردوم قاموسینی امتحانه

بیری منه اولمادی مددکار

هجران گونو غملریمه غمخوار

بی جا یئره جمله دوندو مندن

آییردی فلک منی وطندن

دوشدوم یولا برکنار گئتدیم

وحشی لرایله قرار توتدوم

عقل آئنه سینه داش ووردوم

مجنون یئرینه باش ووردوم

چکدیم گئجه لر بسی فغانی

اولدو آدیم «عندلیب» ثانی
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 14:4  توسط سجاد حسینی  | 

با شاعران دیزمار(قره داغ جلفا):

-        عندلیب قره جه داغی کوردشتی :

میرزا رسول اسماعیل زاده دوزال در کتاب گرانسنگ خود بنام (دیوان میرزا  خرم کوردشتی و گزیده اشعاری از عندلیب قره­جه داغی) ، عندلیب را این چنین معرفی می­کند:

آنچه از اشعار عندلیب مستفاد می­شود آن است که زادگاه وی روستای کوردشت جلفا بوده و در سفری که به اهر داشته است عاشق دختر زیبا رویی می گردد. تراژدی ازدواج آن دختر با فرد دیگری ، عندلیب را تا مرز جنون پیش می­برد و و او ترک دیار کرده به ایروان می­رود و منشی بارگاه حسنعلی خان حاکم ایروان می شود.

 عندلیب قره­جه داغی این مرغ سینه سوخته قره داغ جلفا این چنین نغمه سرایی می­کند:

گوردوم «اهرده» بیر گول رعنا، عجب عجب

جلاد و جانستان و دل آرا، عجب عجب

اولموش نشان حسن هویدا ، عجب عجب

وه وه، نه خوشموش اول بت زیبا، عجب عجب

***

قیلدین دچار درده، فلک! بی وفالری

گتدین بلالی باشیما یوزمین بلالری

ای بی وفا، یولوندا نه چکدیم جفالری

ترک ائیله­دیم رفیق لری، آشنالری

اولدوم غریب و بیکس و تنها ، عجب عجب

***

 پژمرده قیلدی سرسری غم نوبهاریمی

ایام هجر الیمده­ن آلیب اختیاریمی

کسدی فراق رشته صبر و قراریمی

بی دردلر ائشیتدی منیم آه و زاریمی

طعن ایله قیلدیلار نه تماشا، عجب عجب

***

ای «عندلیب» گلشن هجران و دردو غم

جور و بلاکشیده دوران و بختی کم

گوز یاشینی گلاب کیمی توکمه دم به دم

مشکل گشا امیر عرب ، خسرو عجم

حل ائیله سین بو مشکلی مولا، عجب عجب

 نکته: عندلیب قره­جه داغی کوردشتی یک سرمایه و ذخیره فرهنگی برای تمامی مردم منطقه جلفا و دیزمار به حساب می آید.  اما عندلیب را چه کسی در جلفا می­شناسد؟ اگر میرزا رسول اسماعیل زاده دوزال نبود، تا به کی عندلیب خوش الحان ما در تاریکی گمنامی به سر می­برد؟ حال که میرزا رسول او را به همگان معرفی کرده است، مردم منطقه تا چه اندازه ای با این شخصیت فرهیخته و همشهری خود آشنا گشته­اند؟ آیا مسئولان منطقه آزاد ارس، میرزا رسول اسماعیل زاده دوزال این شاعر و نویسنده و قرآن پژوه بومی را اصلا می­شناسند؟ آیا شایسته نیست که مراسم بزرگداشتی برای وی در جلفا برگزار گردد و از مقام والای فرهنگی او تقدیر به عمل آید؟ آیا پیشنهادات میرزا رسول اسماعیل زاده در خصوص احیای سرمایه های فرهنگی و ادبی منطقه شایان توجه این مسئولان نمی­باشد؟ آیا شایسته نبود که به پیشنهاد وی یکی از مدارس، کتابخانه­های و یا مراکز فرهنگی منطقه بنام عندلیب قره­جه داغی و یا خرمی کوردشتی و... نامیده شود تا وقتی بچه های ما برای کسب علم و دانش و فرهنگ گام در آن می نهند بدانند که پدرانشان در صد یا دویست سال پیش چقدر دانشمند و فرهیخته بوده اند و اکنون بایسته و شایسته است که آنان نیز پای در جای پای  اجدادشان بنهند؟! واقعا در معاونت فرهنگی و اجتماعی منطقه آزاد ارس به چه چیزهایی می­اندیشند و چه عملکردی را ارائه می­دهند؟!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 14:2  توسط سجاد حسینی  | 

لیست اموال یک خانواده علمداری در 1265هـ.ق.

قازان بزرگ، قازانچه کوچک، قازانچه میانه، بادیه، کفگیر، پیاله، طاس کوچک، جاجیم کرسی، خارال، یاخدان، پلاس، گبه، گبه کناره، دستارخوان، قابلمه، جارجار، بیل، بالته، قازمه، رخت خواب بستر مخمل، لحاف یزد با چادرشب، رخت خواب بستر کتان، لحاف چیت فرنگ با چادرشب، پلان، کچه ، جوال و...

 

یک نکته: بسیاری از این اموال در منطقه ساخته می شد. تنوع صنایع دستی نساجی چون جاجیم و جوال و خارال و پلاس و ... این مطلب را گوشزد می­کند که جلفا مجموعه­ای از صنایع دستی بومی داشته که امروز فراموش شده است.

 پس مسئولان منطقه آزاد ارس به جای اینکه ورنی های قره داغ را به اسم صنایع دستی جلفا جا بزنند. به امر مطالعه تاریخی و میدانی در خصوص صنایع دستی بومی منطقه بپردازند. آن را احیا کنند و سرانجام به هنرجویان جوان جلفایی هنرهای ابا و اجدادیشان را فرادهند.این امر کار مشکلی نیست. باید برای ارتقای منطقه دلسوزی کرد ، از جان مایه گذاشت، متخصصین امر را جذب نمود و سرانجام اینکه به علمی بنام تاریخ ارج نهاد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 10:35  توسط سجاد حسینی  | 

اسامی جغرافیایی فراموش شده در هادیشهر(علمدار- گرگر):

نهر درق دزد (به اشکال دره دز ، دره دیز نیز آمده است)، علی قلی گولی،کهریز تازه ، قنات خانلوق یارمه گولی، قنات بیگلیک ، میراب،آشاغی باغ لار،یوخاری باغلار،کندآلتی ،شیو،مزرعه شول،قنات طرزوان، گوتورگه و..

یک نکته: اسامی جغرافیایی بخشی از هویت مردم یک منطقه است. احیای اسامی جغرافیایی تاریخی کار بسیار ارزشمندی می­باشد که موجب بالا رفتن حس خودآگاهی مردم یک منطقه و سرانجام رشد و شکوفایی تمامی ظرفیت­های ایشان می­گردد. برای مثال فردی که مجهول الهویه باشد همواره دغدغه کیستی و چیستی خود را دارد و نمی­تواند به خوبی تعالی نماید و رشد کند. اما کسی که دارای برگ هویت مشخص و مستندی باشد با تکیه بر آن و با خودآگاهی و خودشناسی کامل پای در مسیر پیشرفت خواهد گذاشت. اسامی و عناوین جغرافیایی بخشی از شناسنامه و تاریخ و هویت مردمی است که در آن جغرافیا می زییند. نباید فکر کرد که تاریخ و جغرافیای تاریخی چیزهای به درد نخوری است که برای سرگرم کردن عده­ای تدوین شده­اند و هیچ سود و نفعی از آنها حاصل نمی­گردد.

حالا بحث از احیای نام های تاریخی شهر هادیشهر به میان آمده است.در گام نخست باید تلاش کرد که دو عنوان علمدار و گرگر را به فراموشی نسپرد و در گام بعد نام هایی چون شول و طرزوان و شیو را احیا نمود .
+ نوشته شده در  شنبه بیستم تیر 1388ساعت 11:41  توسط سجاد حسینی  | 

بهشتی بنام زاویه

جلفایی ها آن را «زیوه» می­خوانند. روستای سرسبز و زیبایی در آغوش کوهستان های جنوب هادیشهر است. آنقدر از شهر فاصله ندارد. یعنی در عرض 5 دقیقه می­شود از گرگر (منطقه جنوب هادیشهر) خود را به زاویه رساند. زاویه به دلیل وجود امامزاده سید اسماعیل بن حبیب بن موسی کاظم (ع) در میان مردم منطقه ازقداست فوق العاده ای برخوردار است. محیط امامزاده نیز مانند روستا، کوچک و صمیمی است. امامزاده سید اسماعیل زاویه از یک حیاط ، مسجد و زیارتگاه تشکیل شده است. زیارتگاه فضای کوچکی است که زوار بر دور آن طواف می­کنند و به اقامه نماز و قرائت قرآن و زیارتنامه می­پردازند. مزار مشبککاری و چوبی امامزاده با پوششی از شیشه و فلز محافظت می­گردد. می­گویند این مزار در اردوباد نخجوان و توسط یک هنرمند اردوبادی ساخته شده و در آنجا نصب گشته است. در داخل مزار تصاویر قهوه خانه­ای از آل ابیطالب(ع) دیده می­شود: تصویر امام رضا(ع) که مامون انگور زهر آگین را به او تعارف می­کند، تصویر حضرت علی اکبر (ع)در آغوش سید الشهدا (ع) و تصویر علمدار کربلا حضرت ابوالفضل عباس (ع).

چند سال پیش سرقتی از این مکان مقدس انجام گرفت و بدین دلیل خبری از فرش های دست باف و و زیبای قبلی در محوطه زیارتگاه وجود ندارد.

می­گویند قبر یک سردار عثمانی از دوره صفوی نیز در این زیارتگاه وجود دارد.

زیارتگاه در روزهای پنجشنبه و جمعه و همچنین در ایام ماه محرم شاهد حضور عده کثیری از اهالی منطقه می­گردد.

حیاط امامزاده سید اسماعیل نیز به دلیل وجود دو درخت چنار تنموند بسیار جالب و تماشایی می باشد. درختان کهنسال چنار شاید عمری به اندازه عمر این زیارتگاه داشته باشند. تنه این دو چنار خالی شده است و دو سه نفر به راحتی در آن جا می­گیرند.

وجود درخت توت و چنار در محوطه بسیاری از امامزادگان قابل مشاهده است. به نظر می­رسد این دو نوع درخت در میان مردم از تقدس ویژه ای برخوردار بوده­اند که شایستگی غرص در چنین اماکن مقدسی را یافته اند. یک دلیل مهم برای این گفته اینکه بسیاری از مردم در ایران بریدن این دو نوع درخت را کاری مذموم و نکوهیده می­پندارند و در صورت اجبار برای بریدن آن برای رفع قضا و قدر اقدام به قرانی گاو و گوسفند می­نمایند.

زاویه از مردم بسیار متدینی برخوردار است. در یک شعر فولکلوریک  محلی از آن به نام حبیب الله یاد شده که دائما مشغول دعا و ذکر است:

«زیوه حبیب الله   ؛زی دوعالی»

باغ های زیبای گردو و گیلاس و جویبارهای خنک و روان و چشمه معروف علی ، از دیگر جاذبه های زاویه حبیب الله است.

خلاصه کلام اینکه زاویه بهشتی بر روی زمین است. باغ های سبز، جویبارهای زلالش و امامزاده متبرکش چیزی جز ملکوت خدا را تداعی نمی­کند.

نشانی: شهرستان جلفا، شهر هادیشهر(علمدار- گرگر) ، 5 کیلومتری جنوب هادیشهر ، روستای مقدس زاویه

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت 22:10  توسط سجاد حسینی  |