تبليغاتX
کمکی آراز

کمکی آراز

تاریخ ادبیات و آیین و سنن آذربایجان با تکیه بر جلفای ارس


منیم عنوانیما گلمک ایسته سن************منی اوجا کمکی آرازدان سوروش                              www.kemkiaraz.blogfa.com

شهریار ، گذشته و حال و آینده ما بود.

شهریار

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 16:26  توسط سجاد حسینی  | 

یکی از بهترین منابع برای آشنایی با سنتها و رسوم فولکلوریک مردم آذربایجان علی الخصوص تبریزی ها ، کتاب گرانسنگ "تاریخ و جغرافی دارالسلطنه تبریز" است. در این کتاب به آیین های ملی و مذهبی مردم این دیار اشاراتی سودمند گشته است و تبریز عهد قاجار را با تمامی رسم ها و سنتهایش به تصویر کشیده است.

در این کتاب سنتهای مردم این شهر به مناسبت ماه رمضان نیز بیان گردیده و حال و هوای تبریزیان روزه دار در 100 سال قبل به دقت هر چه تمام، بیان گشته است.

اشاره جالبی نیز به پخت و فروش رشته در این ایام در تبریز شده است. نادر میرزا نویسنده کتاب ، نام کامل این شیرینی را بیان نکرده اما اظهار داشته که به مناسبت ماه رمضان فروش آن زیاد می شود و مردم برای تهیه آن رغبت می کنند.به احتمال قوی این همان شیرینی رشته ختایی می باشد که امروزه نیز کم و بیش در بین تبریزی ها متداول است. اما بسیاری از مردم شهر حتی یک بار هم نام این شیرینی را نشنیده اند.در معدود شیرینی فروشی های شهر نیز رشته ختایی به فروش می رسد . تنها یک بار شاهد فروش رشته ختایی در قنادی تشریفات تبریز بودم . اما فردای آن روز هرچه دنبال این شیرینی در ویترین این قنادی مشهور و بزرگ گشتم خبری از آن نبود. رشته ختایی تمام شد!

شیرینی های زولبیا و بامیه نیز در ایام ماه رمضان در تبریز و دیگر مناطق خطه آذربایجان تهیه و به فروش می رسد. می گویند پادشاهی گفت : ای کاش رمضان بیاید دلمان هوس زولبیا کرده است !رمضان امسال تبریز نیز بدون این دو شیرینی سنتی در حال سپری است . مثل این که شیرینی فروشی ها به خاطر نرخ دولتی که به عقیده آنها نمی صرفد از پخت و عرضه زولبیا و بامیه خوداری کرده اند. لااقل که در محله ما وضع چنین است !

نان های روغنی نیز در این ماه طرفداران فراوانی دارند.نان هایی که با ادویه  گوناگون چون هل ، میخک ، دارچین ، زنجبیل وزعغران و... خوش رنگ و خوش طعم می گردند و سفره های افطاری را می آرایند. کوماج  از مشهورترین نان های روغنی ایام رمضان المبارک می باشد.

مردم تبریز برای شرکت در میهمانی های افطاری نیز از این شیرینی ها و نان ها تهیه می کنند و دست خالی به افطاری نمی روند و این نیز بر سنتهای رمضانی این شهر افزوده و بازار خرید شیرینی های ماه رمضان را پر رونق کرده است.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 10:47  توسط سجاد حسینی  | 

مردم آذربايجان اهتمام خاصي بر روزه‌داري و انجام ساير فرايض ديني در رمضان‌المبارك از خود نشان مي‌دهند و رمضان را با روزه مي‌شناسند؛ چنانچه اين ماه را اوروجلوق آيي، يعني ماه روزه مي‌شناسند.

در ايام قديم، اين مردم اعتقاد ويژه‌اي به رؤيت هلال ماه رمضان داشته‌اند؛ چنانچه گفته مي‌شود مؤمنان اين خطه در اواخر ماه شعبان، چشم به آسمان مي‌دوختند؛ تا بلكه هلال مبارك را رؤيت كنند و اين كار، نوعي عبادت محسوب مي‌شد.

يك هفته به ماه رمضان مانده، مساجد توسط گروه‌هاي مردمي گردگيري و تعمير مي‌شود و مردم در ايام رمضان اهتمام خاصي به شركت در نمازهاي جماعت از خود نشان مي‌دهند.

دعاهاي مخصوص اين ماه، مستحبات، اطعام فقرا، نماز اول وقت، و جلسات قرائت و ختم قرآن، در خانه‌ها و مساجد، از ديگر سنن مذهبي آذربايجاني‌ها محسوب مي‌شود. ليالي قدر و ايام ضربت خوردن اميرالمونين علي (ع) تا روز شهادت ايشان، مساجد و تكايا پر از مردم مؤمني مي‌شود كه به راز و نياز با خدا و شب‌زنده‌داري و عزاداري مي‌پردازند. در روز شهادت حضرت علي (ع) و ايام ضربت خوردن ايشان، مردم ‌آذربايجان و شهرها و روستاهاي اين ديار، سياهپوش مي‌شوند و اندوه و غم همه جا را فرا مي‌گيرد. اين روزها مردم سعي در اداي نذوراتي چون آش و شله‌زرد دارند.

آذربايجاني‌ها روزه شكستن را اوروج آچما مي‌نامند و (ادامه این مطلب را بخوانید)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 16:14  توسط سجاد حسینی  | 

 موزه ، بهترین راه برای معرفی تاریخ ، هویت و فرهنگ هر منطقه ای می باشد. تاسیس موزه در هر سطحی گامی بزرگ به حساب می آید. چرا که اگر سنگ اول گذاشته شود به هر حال روزی عمارتی شکوهمند در برابر دیدگان قد خواهد افراشت. اما باید همین سنگ اول را نیز اصولی و تخصصی نهاد تا دیوار نماینده تاریخ و فرهنگ تا ثریا کج نرود. در بسیار یاز شهر های آذربایجان شرقی موزه های متعددی تاسیس شده است اما جلفا حتی از داشتن یک موزه ساده مردم شناسی نیز محروم است. اما آیا جلفا پتانسیل لازم برای داشتن موزه را دارد؟ امکان و زمینه تاسیس چه نوع موزه ای در این منطقه وجود دارد؟ آیا این موزه باید در شهر جلفا دایر گردد یا در هادیشهر؟ در صورت تاسیس موزه در هادیشهر علمدار برای استقرار آن مناسب است یا گرگر؟ و…

جلفا منطقه ای تاریخی است. از مساجد و بقاع تاریخی گرفته تا آتشکده ها و کلیساهای قدیمی و… در سرتاسر نواحی آن یافت می شود. بسیاری از خانواده های قدیمی ان نیز دارای مجموعه اسناد و کتب ارزشمندی می باشند. از نظر فولکلوریک نیز منطقه ای غنی و مستعد محسوب می گردد. برخی از بزرگترین حوادث تاریخی نیز در آن رخ داده اند و می توانند زمینه ای برای تاسیس موزه ای تخصصی در ارتباط با آن واقعه باشند.

محل موزه می تواند در یکی از بناهای تاریخ و مرمت شده منطقه قرار گیرد. مثلا حمام قدیمی شهر جلفا ، یکی از بناهای تاریخی جلفای قدیم در آن سوی راه آهن ، بنای تاریخی ایستگاه راه آهن گرگر ، و یا یکی از بقاع قدیمی هادیشهرو…

به هر حال در بین چندین بنای یاد شده یکی از آنها می تواند دارای بهترین موقعیت برای استقرار موزه در آن باشد.

ای کاش ازچندین سال قبل موزه جلفا (ادامه این مطلب را بخوانید)
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 18:51  توسط سجاد حسینی  | 

شجاع یکی از مشهورترین روستاهای منطقه جلفا و محال گرگر به شمار می آید. این روستا در نزدیکی شهر جلفا قرار دارد و امروزه جزئی از منطقه آزاد ارس به شمار می آید. این نزدیکی به جلفا شجاع را به منطقه صنعتی مبدل ساخته است به گونه ای که بسیاری از کارخانجات بزرگ صنعتی جلفا در آن قرار دارد. نزریکی به مرز جلفا و راه قدیمی جلفا – تبریز باعث شده تا نام و نشان شجاع در صفحات بسیاری از تواریخ و سفرنامه ها درج گردد.

اصلا جلفای امروزی در اراضی روستای شجاع بنیان نهاده شده است و جلفا بخش بزرگی از هستی خود را مدیون شجاع است.

مردم منطقه شجاع را به گونه هایی چون "شوجه " و سوجه " و سوجا" تلفظ می کنند . اما آیا وجه تسمیه آن با واژه سو به معنای آب ارتباط دارد؟ آبی که آنقدر هم در دوردستها نیست و ارس خروشان دربخش شمالی این

روستا جاری می باشد و بارها سیلابهای آن اراضی شجاع را هم فرا گرفته است. از طرف دیگر شجاع در ترکی به معنای مار نیز می باشد. در این منطقه به خاطر وجود طبیعتی بکر و استثنائی انواع خزندگان و از آن جمله مار فراوان است . نام شاهمار نیز تداعی گر چیزی غیر از مار نمی باشد.

قیام های دهقانی مردم شجاع در تاریخ منطقه شهرت فراوانی دارد.
+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 10:33  توسط سجاد حسینی  | 

سیه رود از قدیمی ترین روستاهای محال قره داغ می باشد. البته امروزه سیه رود به شهر و مرکز بخشی بدین نام تبدیل گشته است و جز منطقه جلفا به شمار می آید. قرار دادان سیه رود در قالب منطقه جلفا از جهات گوناگونی قابل تامل است. سیه رود از گذشته تا کنون جز قره داغ بوده است اما به خاطر نزدیکی و همجواری این ناحیه از قره داغ به جلفا و محال گرگر ، همواره مردم این دو منطقه روابط اقتصادی مستحکمی با همدیگر داشتند. اما این دو از لحاظ لهجه و بسیاری از موارد فرهنگی دارای تفاوتهای ریز و ظریفی می باشند. به هر حال سیه رود امروزه  جزئی از جلفاست و می توان تاریخ و فرهنگ و فولکلور ان را در قالب تاریخ و فرهنگ منطقه جلفا مورد بحث و بررسی قرار داد.

 در برخی منابع و نقشه های تاریخی نام سیه رود به صورت سیاه رود نیز آمده است اما مردم منطقه آن را به صورت "سی یاری " می خوانند. برخی مثل بهروز خاماچی "سی یاری " را جزیی از  واژگان باستانی می داند که شکل سیه رود یا سیاه رود هیچ تناسبی با مفهوم اصلی آن ندارد. اما برخی دیگر عقیده دارند "ری" یا "رید" تلفظ دیگری از واژه "رود" است که در زبان های مختلف ایرانی تکرار گشته است. به هر حال نام هایی چنین در آذربایجان بسیار است .مانند: هشترود یا هشتری ، سررود یا سردری ، کندرود یا کندوری و....

در نقشه تاریخی مربوط به قرارداد معادن قراجه داغ در عهد قاجار نیز به نام و نشان سیه رود بر می خوریم. و این دلیلی دیگر بر هویت قره داغی سیه رود.

سیه رود در دوره قاجار دارای گذرگاهی مرزی بوده است و که بادادن تذکره امکان عبور از آن و رفتن به آن سوی ارس امکان داشته است .

طبیعت بکر و محصولات عالی کشاورزی سیه رود را به یکی از پریان ماه روی ارس کنار مبدل ساخته است. میهمان نوازی و غریب پرستی را باید از بارزترین خصایص مردم سیه رود بر شمرد.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 10:42  توسط سجاد حسینی  | 

محال گرگر ، محال کوچکی است که در آن روستاهای متعددی قرار دارند. برخی از این روستاها خالی از سکنه شده اند و برخی دیگر با جعیت های انگشت شمار خود آخرین روزهای حیاتشان را سپری می کنند. اما در عوض برخی دیگر از روستاها وقبه های این محال پویا و فعال به حیات خویش  ادامه می دهند .از ویژگی های خاص این محال این که تعداد قابل توجهی از روستاهای آن به هم پیوسته اند . سیه سران و لیوارجان نیز چنین وضعی دارند. و اگر فردی غریبه را به این روستاها ببری اصلا متوجه نمی شود که اینجا دو روستای به هم پیوسته است . مردم منطقه سیه سران را به صورت سه ساران و لیوارجان را لووارجان تلفظ می کنند. لیوارجان در شمال و سیه سران در جنوب قرار گرفته است . نکته جالب توجه اینکه در مرکز محال یعنی هادیشهر (علمدار گرگر) لیوارجان معروفتر از سیه سران است .شاید بدین علت که هادیشهر به لیوارجان نزدیکتر می باشد . سیه سران را باید روستای سادات نامید . تعداد بسیار زیادی از خانواده های این روستا از سادات حسینی هستند . در عوض لیوارجان نیز به روستای بیگ ها و خان ها معروف است .معروفترین محلات سیه سران عبارتند از "اوزون کوچه " ، " اشاغی محله "، "قضات "، "بیر محله سی "، "چه ره زورلی " و.....

اما محلات "جویزلیک "، "بایر"، "شرشر"، "خان آباد"، "محسن خان "،"کارخانه " ، شاهقلی "و.... نیز درلیوارجان قرار دارند.

سیه سران و لیوارجان دارای چشمه و جویبار های زلال ف باغات سرسبز، مراتع خرم و کوهستان های دلگشا می باشند. تاریخ نیز یادگارهای خود ار در این دو بر جای گذاشته است . "دوه داشی " سیه سران در میدان این روستا یادگاری است که از همه آسیب ها ی روزگار برجای مانده است. البته مشابه این سنگ زیبا تارخی در قبرستان سیه سران نیز وجود داشت که متاسفانه افراد سود جو به طمع وجود طلا در داخل ان این سنگ را شکسته اند .

خانه قدیمی سرتیپ و کارخانه نمک یادگارهایی از دوران قاجار نیز در لیوارجان قرار دارند.

نوادگان عباس میرزای نائب السلطنه همچنان در لیوارجان به سر می برند.

مراسم عزاداری و شبیه خوانی  ماه محرم در این دو روستا با شور و شوق خاصی بر پا می گردد.

+ نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386ساعت 19:23  توسط سجاد حسینی  | 

گرگر یکی از کلمات باستانی است که ریشه های آن را می توان در سالهای قبل از میلاد مسیح و در آثار بطلمیوس جست: این عنوان قومی ساکن در قفقاز است که با آمازون های معروف مادرسالار قرابت دارد.

در دوره های بعد نام گرگر را می توان در آثار ادبیات فارسی جستجو نمود. برخی شعرای منطقه ضمن مدح پادشاهان آذربایجان و جرزان و اران از آنها با نام شاه گرگر و گرگریان یاد کرده اند.

درادبیات فارسی واژه گرگر به عنوان یکی از نام ها و صفتهای پروردگار به کار رفته است.

گرگر در منابع جغرافیای تاریخی نیز به چندین منطقه و موضع جغرافیای در بخش های مختلفی از سرزمین های شرقی اطلاق گشته است . گرگر قفقاز ، گرگر جنوب ارس ، رود و بند گرگر در جنوب ایران و....

برخی مثل محمد علی تربیت بر این عقیده اند که هر جا که قوم گرگر (از اقوام با ریشه قفقازی ) ساکن گشته اند نام خود را بدان منطفقه داده اند .

گرگر واقع در جنوب رود ارس ،  در منابع مختلف به شکل هایی چون کرکر (در متون قدیم به جای حرف گ معمولا از ک استفاده می شد ) ، بابا کرکر ، کرکرد ، خان کرکر و ...آمده است. گرگر قدیم علاوه بر این که نام یک قریه و قصبه می باشد ؛ عنوان یک محال نیز بوده است. محال گرگر محال کوچکی در جنوب رود ارس است که توسط محالات ماکو ، مرند ، قره داغ (دیزمار) احاطه گشته است .از گذشته تا کنون گرگر و علمدار مهم ترین و مشهورترین نقاط این محال بوده اند. از دوره صفوی به بعد نام این دو در کنار هم  آمده و گاه نام کل محال را علمدار گرگر نامیده اند.

امروزه علمدار و گرگر به هم پیوسته اند و نام هادیشهر را به خود گرفته اند و محال گرگر نیز با همراه بخشی از محال قره داغ عنوان جلفا را دارا گشت است . اما مردم منطقه هنوز نیز حدود قدیمی محال خود را در قالب شعر فولکلوریکی می شناسند :

علمدار سنی دور گرگر محالی

زیوه حبیب الله آغزی دعالی

یئتیشدین...

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 16:4  توسط سجاد حسینی  |