یاشاسئن ستارخان بابا
وطنی قوروماخ چون
کچدیبدیر جاندان بابا
یاشاسئن ستارخان بابا
وطنی قوروماخ چون
کچدیبدیر جاندان بابا
انقلاب مشروطه ايران با تمام فراز و فرودهايش، موفقيتها و شكستهايش، خوبيها و بديهايش در بخشي از تاريخ ميهنمان جلوه كرد و مسير مستمر چندين هزار سالهي حكومتهاي استبدادي مطلقه را تا حدودي تغيير داد و جهان و جهانيان را شكستزده خود كرد. اين انقلاب عرصهاي براي ظهور بسياري از شخصيتهاي بزرگ تاريخ معاصر ايران زمين نيز بود. قهرمانان بزرگي كه تا ابد نام و يادشان مايه مباهات و تفاخر ايرانيان خواهد بود.
ستارخان قرهداغي معروف به سردار ملي يكي از اين شخصيتهاي سترگ ايران عهد مشروطه است كه فداكاريها، از جانگذشتگيها و مردانگيهاي او در راه آرمان آزاديخواهي ايرانيان بينظير و مثالزدني است.
به گزارش سرويس تاريخ خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، ستار قرهداغي فرزند حاجي حسن قرهداغي در سال 1284 يا 1۲85 هـ.ق در يكي از روستاهاي منطقهي قرهداغ آذربايجان چشم به جهان گشود. ستارخان از همان اوان كودكي ظلم و جور مستبدانهي قجري را با تمام وجود درك كرد و داغ برادر كشته شدهاش توسط عمال دولت در منطقه، همواره روح او را ميآزرد. پدرش همواره به ستار ميگفت تو بايد خون اسماعيل را از قاجاريه بگيري و ستارخان نيز اين وصيت پدر را فراموش نميكرد و ميگفت اگر يك روز هم از عمرم باقي باشد بايد انتقام اسماعيل را از قاجاريه بگيرم.
ستارخان در همان سالهاي نوجواني و جواني چندين بار گرفتار ماموران حكومتي شد و طعم زندانهاي قاجارها را چشيد. در يكي از اين وقايع وي از ناحيهي پا زخمي و توسط ماموران حكومتي در تبريز دستگير شد. دستگيري وي كه پس از چندين ساعت درگيري صورت گرفته بود، باعث تجمع عدهي زيادي از مردم شهر در آن محل شد. مردم، جوان دستگير شده را نميشناختند. پس نام و نشانش را از هم جويا شدند و سرانجام همه با نام ستار قرهداغي آشنا شدند و اين واقعه باعث شهرت وي شد.
ستار جوان به زودي براي زيارت عتبات عاليات روانهي عراق شد و در شهر سامرا پس از زيارت حرمين امامين عسگرين (ع) به ملاقات عالم بزرگ حاجي ميرزا حسن شيرازي رفت.
سفر دوم ستارخان به عراق جهت زيارت در سال 1390 هـ.ق صورت گرفت و او بعد از اين سفر زيارتي در تبريز اهميت شاياني پيدا كرد. طبقه جوانمردان شهر با احترام ويژهاي به او مينگريستند و دوستي و مرافقت با او را غنيمت ميشمردند. ساير مردم شهر از اصناف و كسبه نيز به دوستياش ميباليدند و ستارخان يكي از خوشنامترين شخصيتهاي شهر تبريز بود.
در نخستين روزهاي انقلاب مشروطه ، ستارخان همواره ميگفت: اگر انجمن 50 نفر سوار در اختيار من بگذارد من قول ميدهم كه به تهران رفته، بيرق مشروطه را بر بام مجلس بزنم.
آن روز كسي گمان نميكرد كه ستارخان آنچه ميگويد از روي يقين و اعتبار بر هنر خود ميگويد و اگر بر گفته وي اثر ميدادند و او زودتر به تهران ميرفت، توفيق و پيروزي او در غلبه بر استبداديان چندان هم به دور از ذهن نبود.
پس از به توپ بسته شدن مجلس ملي و آغاز دوران استبداد صغير، ديگر قلب رنجور انقلاب تنها در يكي از ايالتهاي ايران يعني ايالت آذربايجان ميتپيد و تبريز شهر محل سكونت ستارخان اصليترين مركز مشروطهخواهي تلقي ميشد. محلات مختلف تبريز نيز بين دو جبهه مشروطهخواهان و دولتيان تقسيم شده بود و محله اميرخيز كه خانهي ستارخان در آن قرار داشت جزو محلات مشروطهخواه شهر تلقي ميگشت. مبارازت ستارخان در اين دوران آنقدر مهم و تاثيرگذار بوده كه كسروي مورخ معاصر را كه خود عهد مشروطه را درك كرده است به تحسين برميانگيزد وميگويد"راستي هم اين ايستادگي گردانه ستارخان يك كار بزرگي ميباشد. در تاريخ مشروطه هيچ كاري به اين بزرگي و ارجداري نيست. اين مرد عامي از يك سو اندازه دليري و كارداني خود را نشان داد و از يك سو مشروطه را به ايران بازگردانيد. مشروطه از همهي شهرهاي ايران برخاسته تنها در تبريز ميماند. از تبريز هم برخاسته تنها در كوي كوچك اميرخيز بازپسين ايستادگي را مينمود. در سايه دليري و كارداني ستارخان بار ديگر به همه كويهاي تبريز بازگشته، سپس نيز به همه شهرهاي ايران بازگرديد."
محاصره 11 ماهه تبريز در دوران استبداد صغير رنج و مصيبت عظيمي را بر مردم شهر و بهويژه مجاهدين مشروطهخواه تحميل ميكرد. شهر رنجور و تحت فشار و آخرين اميد مشروطهخواهان ايران هر لحظه در خطر سقوط قرار داشت. در يكي از همين ايام هنگامي كه در برخي از مناطق شهر پرچم سفيد به منزلهي تسليم، بر سردر خانهها زده شده بود ستارخان با هوشياري و بيباكي هرچه تمامتر وارد عمل شد و با چند تن از يارانش اقدام به پايين آوردن اين پرچمها كرد. مردم وقتي ديدند ستارخان بيمحابا پيش ميرود و بيرقها را واژگون ميكند از هر سوي دور وي گرد آمدند و چنان شوري در دلها پديد آمد كه فرياد "زنده باد ستارخان" و "نابود باد دشمنان مشروطه" مردم در تمام شهر پيچيد و كار به جايي رسيد كه خود اهالي در فرود آوردن بيرقها بر همديگر پيشي ميگرفتند.
ستارخان در آن مقطع به يك قهرمان ملي تمامعيار تبديل شده بود و ايرانيان هر روز از فداكاريها، ايثارها و مبارازت جسورانه او سخن ميگفتند. عكسهاي ستارخان به شكل كارت پستالهايي در مناطق مختلف كشور فروخته ميشد و مردم با وجود ممانعت حكومت با عشق و علاقهي هرچه تمام تصاوير اين قهرمان ملي ايران را تهيه ميكردند. نام ستارخان تيتر اول روزنامههاي اروپا و آمريكا شده بود،در آن مقطع زماني نام و نشان ستارخان در شمال آفريقا نيز طنينانداز شده بود. مردم در مراكش سرودهايي به زبان عربي ساخته بودند كه توصيف شجاعتها و دلاوريهاي ستارخان بود و اغلب با آواز خوانده ميشد.
ستارخان آنقدر براي طرفداران استبداد مشكلساز شده بود كه حتي نقشهي ترور او را پيريزي كردند اما اين نقشه با شكست روبهرو و ستارخان تنها از ناحيهي شانه مصدوم شد.
يكي از درخشانترين نقاط زندگاني سردار ملي به ماجراي ملاقات پاخيتانوف كنسول روس در تبريز با وي مربوط ميشود.در آن ملاقات پاخيتانوف به ستارخان پيشنهاد داد ، دست از جنگ بردارد و راه مسالمت در پيش گيرد و او در عوض از دولت ايران تقاضا كرد تا شخص ستارخان را مورد توجه قرار داده و مقام بزرگي به او بدهد و سپس گفت" بيرقي هم ميدهيم كه در محل مناسبي بزنيد و بيرقي ديگر هم به شخص شما ميدهم كه به درب خانهي خود نصب كنيد.
ستارخان پس از شنيدن اين سخنان پاسخ داد" جناب قونسول! من ميخواهم هفت دولت زير سايهي بيرق اميرالمومنين باشند. شما ميخواهيد من زير بيرق روس بروم؟! هرگز چنين كاري نخاهد شد.
پس از پايان دوران استبداد صغير و با روي كار آمدن دولت مشروطه، ستارخان در تهران با خلع سلاح مجاهدين به دستور دولت موافقت كرد اما اعلاميه مهلت 48 ساعته دولت براي خلع سلاح ، مسايل تحريككننده ديگر باعث رنجش خاطر و غوغاي مجاهدين شد در اين ماجرا كه در پارك اتابك رخ داد ستارخان از ناحيهي پا گلوله خورد. پس از اين ماجرا وي خانهنشين شد. هر روز زخم پايش مشكلسازتر ميشد و وجود سردار ملي چون شمعي در حال ذوب شدن بود. روسها نيز در تبريز خانه وي را به توپ بسته و يك برادر و دو برادرزادهاش را به دار آويخته بودند. با تمامي اين مصائب ستارخان همچنان استوار بود تا اينكه در روز سهشنبه 25 آبان ماه برابر با 28 ذيحجه 1332 هـ.ق درگذشت.
ستارخان هنگام مرگ نزديك به 48 سال داشت. جنازهي او دو روز بعد بر روي يك توپ نظامي گذاشته شد و با موزيك و احترامات فوقالعاده از سمت خيابان دروازه حضرت عبدالعظيم تشييع شد. آحاد مردم تهران، رجال درجه يك مملكت، نمايندگان ملت و اعضاي هيات دولت در اين مراسم حضور داشتند. بازار تهران به نشانهي عزا بسته شد و در جاي جاي ايران و هر گوشهي دنيا از جمله شهرهاي استانبول، ارزروم و طرابوزان تركيه و ... كه جمعي از ايرانيان ميزيستند ، مراسم سوگواري سردار ملي برپا شد.
منابع:
تاريخ مشروطه ايران، احمد كسروي
تاريخ 18 ساله آذربايجان، احمد كسروي
قيام آذربايجان و ستارخان، اسماعيل اميرخيزي
گزارش از : سجاد حسینی
عزیزیم سلطان کیمی
قورخمایان آصلان کیمی
دونیا مین خان گورسه ده
گورمه ز ستارخان کیمی
تبریزین باغ باغچاسی
آچئب گوللر غونچاسی
اسدیریرشاه ،شاه چی نی
سردارئن توپانچا سی