تبليغاتX
کمکی آراز

کمکی آراز

تاریخ ادبیات و آیین و سنن آذربایجان با تکیه بر جلفای ارس


منیم عنوانیما گلمک ایسته سن************منی اوجا کمکی آرازدان سوروش                              www.kemkiaraz.blogfa.com

چرا بعضی ها که از علم تاریخ سردر نمی آورند تاریخ می نویسند. مگر تاریخ قصه و داستان است که  هر کسی از راه رسید بنویسد. در دنیای امروزی ما برای نوشتن قصه و داستان نیز علم و تخصص ویژه نیاز است چه برسد به تاریخ .شاید بزرگترین ظلمی که به این رشته شده توسط افراد غیر متخصص صورت پذیرفته وبدین ترتیب جلوه بسیار نادرستی از این علم در اذهان شکل یافته است .

همه این حرفها به خاطر نگارش کتاب علمدار شهر جاوید است . من نگارنده این کتاب را نمی شناسم اما متاسفانه با مطالعه چندین صفحه از آن به اشتباهات بسیار بسیاربزرگیدر آن  پی بردم .ای کاش خاطرات ارزشمند تاریخ معاصر که در اختیار نگارنده کتاب مزیور بود با اطلاعات منابع تاریخنگاری آمیخته می شد و اثر ارزشمندی خلق می گشت.

در این کتاب نگارنده علمدار را در دامنه آرارات معرفی کرده است .اما هر کسی که اندکی اطلاعات جغرافیایی دارد به خوبی می داند که آرارات با علمدار چقدر فاصله دارددر حالی که در صفحه 24 این کتاب نوشته شده که علمدار و گرگر 62 کیلومتر بیشتر با کوه جودی (نام عربی آرارات ) فاصله ندارد!

در چند صفحه بعد چیز بسیار عجیب تر از این نیز قابل مشاهده است .نویسنده تپه باستانی کول تپه علمدار گرگر را که نمونه ای از ده ها آتشکده خاموش منطقه آذربایجان می باشد ؛ آتشکده آذ رو اولین آتشکده بشر پس از طوفان نوح نامیده است و سپس از آتشکده ای بنام آذرگشب که احتمالا منظور وی آتشکده آذرگشنسب (آتشکده سلطنتی و بسیار معروف عهد ساسانی )باشد را دومین آتشکده پس از این واقعه نامیده است !ببین کار به کجا رسیده که کول تپه از آتشکده بزرگ شیز باستان نیز جلو زده است .در خصوص موضوع اصحاب رس نیز بدون بررسی منابع متعدد تاریخنگاری و جغرافیای تاریخی اظهار نظر کرده است. در حالی که اگر کسی کتاب ارس در گذرگاه تاریخ را بخواند می تواند از چند و چون این واقعه بر اساس اسناد تاریخی پی ببرد.

کلیساس سنت استپانوس در این کتاب با نام سنت استپان اف معرفی شده ! این عنوان برای من که تازگی داشت و در هیچ منبعی این نام را برای آن کلیسا ندیده بودم .

در بخش مربوط به این کلیسا از اوچ کلیسا نیز سخن رانده شده است  که اگر منظور نویسنده این باشد که این دو عنوانی مترادف هستند به نظر که اشتباه شده است.

البته باید متذکر شد که منابع قدیمی تری از کتاب تاریخ و جغرافیای درالسلطنه تبریز موجود است که در آن نام علمدار آمده باشد .اما در این کتاب سند موجود از شاهرخ افشار مندرج در کتاب تاریخ و جغرافیای دارالسلطنه تبریز اولین سند تاریخی است که نام علمدار در آن ذکر شده است.

موضوع دیگر اینکه نویسنده قلعه عباس آباد کنار ارس وقلعه کوردشت را در ملک علمدار اختصاص داده است .اما عباس آباد در آن سوی ارس و در نزدیکی نخجوان واقع است و کوردشت نیز لا اقل از زمان مغول و با استناد به نزهه القلوب جز دزمار و محال قره داغ است .کوردشت تفاوت جغرافیایی و فرهنگی زیادی با علمدارداشته و دارد و نمی شود این دو را جز یک محال دانست..

اطلاعات این کتاب درباره شجاع نظام مرندی نیز کامل نیست و برخی تاریخ ها اشتباه نگاشته شده است وکه به احتمال قوی این خطا اشتباه تایپی بوده است اما نویسنده مشخص نکرده که در باره شکرالله خان شجاع نظام مرندی سخن می گوید یا از فرزند او موسی ارضا شجاع نظام سخن می راند. هرچند در تیتر این موضوع نام موسی الرضا آمده اما در خصوص واقعه مرگ به حادثه کشته شدن شکرالله خان پرداخته است !

حوادث جنگ جهانی دوم سرتا سر پر است از اشتباهات بسیار بارزی که به نظر من برای کسی که اطلاعات تاریخی ندارد بسیار گمراه کننده است.

اشاره به برخی افسانه ها و دعوت خواننده به قبولشان از دیگر کارهای نادرستی است که نویسنده بدان پرداخته است این امر در باره وجود اژدهای افسانه ای در علمدار کاملا مشهود است.

تایپ کلمات ترکی کتاب دارای غلطهای بارزی است که هر کسی که لا اقل یک بار دیوان ترکی شهریار را خوانده است به راحتی می تواند این اشتباهات را بیان دارد.

اما در آخر کتاب نویسنده چندین بیت شعر نیز در وصف علمدار نگاشته است که آن نیز خالی از اشکال نیست .چراکه مصراع نخست بیت پنجم شعر هم وزن سایر ابیات نمی باشد.

منابع مورد استفاده نویسنده علاوه بر مصاحبه تنها 8 جلد کتاب است .در حالی که اگر او فقط سفرنامه های دوره صفویه وقاجار را برسی می کرد بیش از این 8 جلد منبع اطلاعاتی می یافت.

پس به نظر نمی رسد یوسف فرشید (ملایی علمداری ) موفق عمل کرده باشد و این گونه نیست که خود می پندارد:

"بنایی نهادم بسی استوار    که تا چرخ گردد بود برقرار"

بنای او آنقدر متزلزل و سست است که با کمترین نسیمی فرو می ریزد.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم شهریور 1385ساعت 18:15  توسط سجاد حسینی  | 

منطقه جلفا یا محال گرگر یکی از مناطق تاریخی آذربایجان می باشد که با قرار گیری در سواحل جنوبی رود ارس به عنوان معبر و گذرگاهی مهم پیوند دهنده این سامان با سرزمین های آن سوی ارس بوده است .

همزمان با حوادث انقلاب مشروطیت ، این منطقه نیز یکی از پویا ترین اعهاد تاریخی خود را سپری می نمود .لذا مانند بسیاری از مناطق این خطه با مجاهدت و جانفشانی در راه آرمان آزادیخواهی مشروطیت ، دین خود را به وطن ادا کرد و شایسته جای گیری در جرگه مناطق مشروطه خواه ایران گشت. .

تاریخ نیز بر این فداکاری ها و از جان گذشتگی ها صحه می گذارد و در جای جای منابع تاریخنگاری عهد مشروطه از مبارزات مردمان این ناحیه ارس کناربه نیکی  یاد شده است.

جلفایی ها هنوز نیز از جنگهای تاریخی پدرانشان با شکر الله خان شجاع نظام مرندی با افتخار یاد می کنند و اینکه چه هزینه های گزافی در راه مشروطه پرداخته اند.

در ایام استبداد صغیر راه جلفا – تبریز چون رگی حیاتی برای مشروطه و مشروطه خواه تبریزی حائز اهمیت بود . و بسته گشتن آن رمق از جان انقلاب می گرفت و روزگار مشروطه خواهان را تار و تیره می نمود.نیروهای دولتی و طرفدار سلطنت مطلقه محمد علی شاهی هم که بدین امرمهم واقف بودند درجریان محاصره تبریز راه جلفا را نیز بستند و بدین ترتیب فشارهای فراوانی را بر مجاهدین این شهر وارد نمودند.

مشروطه خواهان نیز برای آزاد سازی این راه که کالاهای اساسی شهر و مهمات و سلاح مجاهدتشان از طریق آن به تبریز انتقال می یافت ، تلاش فراوان و مجاهدتهای بی نظیری به خرج دادند .

جلفا همچنین معبر فکر و روح آزادیخواهی و انسان های آگاه و آزادیخواه قفقاز به ایران بود و به این خاطر در مهیا ساختن و سپس در دوام مشروطیت ایرانی نقش مهمی را ایفا می نمود.

مردم این منطقه به خاطر موقعیت خاص جغرافیایی ، زودتر از بقیه نواحی از آخرین رویدادهای آن سوی مرزها و تحولات انقلابی در کشورهای مختلف دنیای غرب آگاه می گشتند و با درایت و بینش بازتری در مسیر انقلاب گام بر می داشتند.

    

        (خلاصه مقالات همایش صدمین سالگرد انقلاب مشروطه - سجاد حسینی )

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم شهریور 1385ساعت 1:6  توسط سجاد حسینی  | 

بوی اوخشامالار بیر ایکی دیئل لر .

آذربایجانلی آنالار اوز بالالارئنا مین لر گوزل و ائشیتمه لی بوی اوخشامالار اوخویارلار.

بوی اوخشاما ادبیاتی بیزیم دیلیمیزده بیر گوزل و قوتلی فولکولوریک ادبیات کیمی اوزونه یئر آچئب .کاش بوی اوخشامالارئمئز یاددان چئخماسئن لار.بو یولدا قئز گلین لر آغئر بیر وظیفه نی دوشونمه لی دی لر.آنالارئمئز بو زمانا قدر بو ادبیاتی اوز سینه لرینده قورویوب بیزه ساخلئیئب لار بیز ده گلک قورویاخ و ساخلئیاق.

بوردا بیر آیری بوی اوخشامانی اوخویوروق:

بئله بالالاردان آلله

توک باجالاردان آلله

هرییه بیرین وئر آلله

بیزه ( ایکی سین )* وئر آلله

*پرانتز آراسینداکی عددی، هر کس اوز ایسته گینه گوره چوخالدا بیله ر.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم شهریور 1385ساعت 0:57  توسط سجاد حسینی  | 

به جزایر موجود در میان رود ارس "شام " می گویند. یکی از مشهورترین شام های رود ارس شام موسی خان است . گویا این شام از آن مردم لیوارجان بوده و مانند تمامی شام های ارس غیر مسکون بوده  است. از شام ها تنها یک نوع بهره برداری می گردد و آن این که از آن برای چرای احشام استفاده می کنند.

شام موسی خان یک شام تاریخی است .لا اقل در اسناد و مدارک دوره قاجار نام و نشانی از آن باقی مانده است . وجه تسمیه آن باید مربوط به نام موسی خان لیوارجانی باشد و این فرد لااقل بایستی نزدیک به  صدو پنجاه  سال قبل می زیسته است و به احتمال بسیار قریب جد موسی خانی ها باشد.

در سندی مربوط به دوران ناصرالدین شاه قاجار از مجموعه اسناد روابط ایران و روسیه از دوران ناصرالدین شاه تا سقوط قاجاریه می خوانیم :

"سواد کاغذ حسین خان سرحددار محال گرگر:

چند نفر از اهل یانجی (یاجی )که در کنار ارس واقع است با قزاقهای آن قراولخانه ها از رود ارس عبور نموده ،هفده راس عوامل رعایای لیوارجان که در شام موسی خان ، می چریدند به اردوباد برده و فروخته اند.یک نفر از اهل اردوباد آنها را خریده و الآن همگی مالها در ییلاق موجودند ."

همچنین در سال 1283ه . ق از سوی میرزاعباس خان مهندس مخصوص پیشنهاد ساخت قراولخانه ای در این شام به دولت قاجار ارائه می گردد.در همین منبع مذکور در فوق می خوانیم :

"قراولخانه هایی که در کنار ارس ساخته شده ، بی استحکام است و بعضی را در محل مناسب نساخته اند، و وضع قراولخانه ها هم خوب نیست قراولخانه که بر حسب لزوم در شام موسی خان بنا خواهد شد برآورد مخارج او را فرستاده ام ، خیلی با استحکام و خوش وضع و مناسب خواهد شد."

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم شهریور 1385ساعت 12:12  توسط سجاد حسینی  | 

امروز سوم شهریور است . 65 سال قبل در سوم شهریور 1320 نیروهای متفقین با نادیده گرفتن تمامیت ارضی ایران مرزهای کشورمان را در نوردیدند و روس و انگلیس از شمال و جنوب وارد ایران شدند .مردم نقاط مختلف آذربایجان خاطرات بسیار جالبی در این باره دارند و ساکنین نواحی مرزی به عنوان اولین شاهدان ورود نیروهای متفق روسی خاطرات بسیار جالب تری را بیان می کنند.

من نیز پای صحبت یکی از شاهدین این رویداد تاریخی در شهر جلفا نشستم .او یک پیرزن77 ساله است .می گوید اصالتا اهل تبریز و محله ششگلان این شهر می باشد .پدرش که در تجارت پوست و خشکبار و... با روسیه دستی داشت کل خانواده را به خاطر مسائل شغلی به شهر جلفا کوچ می دهد .در تاریخ 3 شهریور 1320 وی 12 ساله بود و همه چیز را به خوبی به یاد دارد اصلا حادثه ای به آن بزرگی را مگر می شود فراموش کرد:

" روسها از مدتها در پشت مرزها نیرو پیاده کرده بودند صبح و یا شاید ساعتها بعد از نیمه شب بود که درگیری در مرز آغاز شد با ویران شدن یک ساختمان کوچک نظامی در مقابل پل آهنی و کشته شدن چند نیروی نظامی که در آنجا مقاومت می نمودند ورود روس ها به جلفا آغاز شد .تا به حال آنقدر نیروی نظامی را یک جا ندیده بودم .مثل مور و ملخ داخل شهر ریختند آنها دستگاه عجیبی را در رود ارس انداختند که رفته رفته بازشد و به شکل پلی در آمد که نیروهای نظامی از آن رد شدند همه در خانه ها یشان مخفی شده بودند ترس سرتاپای مردم شهر را فراگرفته بود هر کس امکانی داشت به سوی علمدار می گریخت اما من نمی ترسیدم .اگرراستش را بخواهید عقلم به جایی قد نمی داد که از نیروهای نظامی یک کشور بیگانه واهمه داشته باشم . روس ها بعد از آن درگیری ابتدایی کاری به کار مردم شهر نداشتند تنها یک کلمه را تکرار می کردند " گرما ن " "گرمان " و بدین ترتیب دنبال آلمانی ها می گشتند . چند روزی گذشت دیگر جلفا برای زندگی کردن مناسب نبود .پس ما نیز آن را ترک گفته عازم علمدار شدیم .دو سال بعد با یک علمداری ازدواج کردم و در اینجا ماندگار شدم ."

یک شاهد دیگر این واقعه اهل علمدار است او نیز در 3 شهریور 1320 ه. ش . حدود 10 سال داشت .می گوید صبح زود با حادثه دیگری از خواب برخاستیم یکی از اقواممان فوت کرده بود لذا جهت کفن و دفن او به قبرستان علمدار رفتیم در این هنگام چند نفر سوار بر اسب از آن سوی بایر آمدند آنها از نیروهای روسی بودند تا ما را که برای مراسم تشییع جنازه آمده بودیم ؛ دیدند همه گریختند گویا فکر کرده بودند که جهت مقابله آمده ایم .پس از مدتی قشون روس وارد علمدار شدند .تعدادی از مردم به طرف زاویه که روستایی در نزدیکی علمدار است گریختند اما ما در علمدار ماندیم چرا که می دانستیم وقتی دشمن وارد خاک یک کشور شد دیر یا زود همه جای آن را تحت کنترل خواهد گرفت و علمدار و زاویه هیچ تفاوتی از لحاظ امنیتی نداشتند. روسها آمدند اما با ما کاری نداشتند .نظم و امنتظام فوق العاده ای داشتند."

شاهد دیگر اهل علمدار است. او متولد 1315 می باشد ولی خاطره  این روز را در سن 5 سالگی به خوبی در ذهن خود حفظ نموده است :"در بالاخانه خوابیده بودیم که ناگاه در آسمان چندین هواپیمای جنگی ظاهر شدند ما که تا آن روز هواپیما ندیده بودیم وحشت زده از خواب برخاستیم می گفتند "ایربلان" که همانair plane  باشد نام دارد. ایربلان ها ، سربازان اسب سوار و نیروهای پیاده آمدند و ما به باغ گریخته بودیم .مدتی گذشت و ما تشنه شدیم هیچ کس جرات نداشت که برای آوردن آب از باغ خارج شود .اما دختر عمویمان فضه گفت من می روم و آب می آورم .رفت و پس از مدتی دیدیم سوار یک از اربه های روسی گشته و با کوزه ای پر از آب به همراه چند سالدات روسی می آید و روسها کاری به کار او و ما نداشتند.

آقا جانم هم به خاطر نگرانی از وضع خواهر و شوهر خواهرم که در جلفا زندگی می کردند سوار بر الاغ روانه جلفا گشته بود."

شاهد دیگر ماجرا این باریک پیرزن علمداری است او در این خصوص چنین نقل می کند:"روس ها وارد علمدار شده بودند و من با خواهرم در کوچه ها می گشتیم و در حال رفتن به طرف باغ داییمان بودیم .روسها از کوچه پس کوچه های علمدار رد می شدند واقعا شگفت زده شده بودیم آنها اسب های بارکش بسیار تنومند و بزرگی داشتند که ما تا آن زمان اسب هایی بدان هیکل ندیده بودیم .وقتی به باغ دایی رسیدیم دیدیم  آنها نیستند سفره ای پهن کرده بودند و غذا را نیز در آن گذاشته بودند اما پس از اطلاع از ورود روس ها فرار کرده بودند.بعد ها شنیدم که یکی از اقواممان مقداری پارچه داشت وقتی که هواپیماهای روسی را در آسمان دیده بود این پارچه ها را برداشته زیر بوته ها قایم می کرد گویا خیال می نمود روس ها به چند آرشین پارچه او چشم دوخته اند...."

+ نوشته شده در  جمعه سوم شهریور 1385ساعت 13:57  توسط سجاد حسینی  | 

من  عاشیق  علمداردا

آمان  قالمئشام    داردا

زولفونو سن اوزالتدئن

گوره سه ن منی داردا ؟!

 

سن عاشیق ماکی دان باخ

دوز یوخ یاناکی دان   باخ

پنجر ه    لر        قاباغی

دوروب  جاماکی  دان باخ

 

اول عاشیق گونئی قئزی

 شرفخانا        اولدوزی

ارومو  ایچی  اوزموبدی

اوندان دی چوخدوردوزی

 

بیز  عاشیق    اردبیل   لی

گول اوزلی، شیرین دیل لی

قاشقاباخ     گلمه ز    بیزه

هفته لی ، آیلی    ،  ایل لی

 

سیز عاشیق، قره داغ لی

آغ داغ یوخ،  قره داغ لی

بیز  هاردا اولساخ  اولاخ

اورکلره    سیزه    باغلی

 

اونلارین  عشقی داشئر

داغلاردان  داغا   آشئر

عاشیق لرین رسمی دیر

گاه کوسور گاه  بارئشئر

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم شهریور 1385ساعت 14:45  توسط سجاد حسینی  |