چرا بعضی ها که از علم تاریخ سردر نمی آورند تاریخ می نویسند. مگر تاریخ قصه و داستان است که هر کسی از راه رسید بنویسد. در دنیای امروزی ما برای نوشتن قصه و داستان نیز علم و تخصص ویژه نیاز است چه برسد به تاریخ .شاید بزرگترین ظلمی که به این رشته شده توسط افراد غیر متخصص صورت پذیرفته وبدین ترتیب جلوه بسیار نادرستی از این علم در اذهان شکل یافته است .
همه این حرفها به خاطر نگارش کتاب علمدار شهر جاوید است . من نگارنده این کتاب را نمی شناسم اما متاسفانه با مطالعه چندین صفحه از آن به اشتباهات بسیار بسیاربزرگیدر آن پی بردم .ای کاش خاطرات ارزشمند تاریخ معاصر که در اختیار نگارنده کتاب مزیور بود با اطلاعات منابع تاریخنگاری آمیخته می شد و اثر ارزشمندی خلق می گشت.
در این کتاب نگارنده علمدار را در دامنه آرارات معرفی کرده است .اما هر کسی که اندکی اطلاعات جغرافیایی دارد به خوبی می داند که آرارات با علمدار چقدر فاصله دارددر حالی که در صفحه 24 این کتاب نوشته شده که علمدار و گرگر 62 کیلومتر بیشتر با کوه جودی (نام عربی آرارات ) فاصله ندارد!
در چند صفحه بعد چیز بسیار عجیب تر از این نیز قابل مشاهده است .نویسنده تپه باستانی کول تپه علمدار گرگر را که نمونه ای از ده ها آتشکده خاموش منطقه آذربایجان می باشد ؛ آتشکده آذ رو اولین آتشکده بشر پس از طوفان نوح نامیده است و سپس از آتشکده ای بنام آذرگشب که احتمالا منظور وی آتشکده آذرگشنسب (آتشکده سلطنتی و بسیار معروف عهد ساسانی )باشد را دومین آتشکده پس از این واقعه نامیده است !ببین کار به کجا رسیده که کول تپه از آتشکده بزرگ شیز باستان نیز جلو زده است .در خصوص موضوع اصحاب رس نیز بدون بررسی منابع متعدد تاریخنگاری و جغرافیای تاریخی اظهار نظر کرده است. در حالی که اگر کسی کتاب ارس در گذرگاه تاریخ را بخواند می تواند از چند و چون این واقعه بر اساس اسناد تاریخی پی ببرد.
کلیساس سنت استپانوس در این کتاب با نام سنت استپان اف معرفی شده ! این عنوان برای من که تازگی داشت و در هیچ منبعی این نام را برای آن کلیسا ندیده بودم .
در بخش مربوط به این کلیسا از اوچ کلیسا نیز سخن رانده شده است که اگر منظور نویسنده این باشد که این دو عنوانی مترادف هستند به نظر که اشتباه شده است.
البته باید متذکر شد که منابع قدیمی تری از کتاب تاریخ و جغرافیای درالسلطنه تبریز موجود است که در آن نام علمدار آمده باشد .اما در این کتاب سند موجود از شاهرخ افشار مندرج در کتاب تاریخ و جغرافیای دارالسلطنه تبریز اولین سند تاریخی است که نام علمدار در آن ذکر شده است.
موضوع دیگر اینکه نویسنده قلعه عباس آباد کنار ارس وقلعه کوردشت را در ملک علمدار اختصاص داده است .اما عباس آباد در آن سوی ارس و در نزدیکی نخجوان واقع است و کوردشت نیز لا اقل از زمان مغول و با استناد به نزهه القلوب جز دزمار و محال قره داغ است .کوردشت تفاوت جغرافیایی و فرهنگی زیادی با علمدارداشته و دارد و نمی شود این دو را جز یک محال دانست..
اطلاعات این کتاب درباره شجاع نظام مرندی نیز کامل نیست و برخی تاریخ ها اشتباه نگاشته شده است وکه به احتمال قوی این خطا اشتباه تایپی بوده است اما نویسنده مشخص نکرده که در باره شکرالله خان شجاع نظام مرندی سخن می گوید یا از فرزند او موسی ارضا شجاع نظام سخن می راند. هرچند در تیتر این موضوع نام موسی الرضا آمده اما در خصوص واقعه مرگ به حادثه کشته شدن شکرالله خان پرداخته است !
حوادث جنگ جهانی دوم سرتا سر پر است از اشتباهات بسیار بارزی که به نظر من برای کسی که اطلاعات تاریخی ندارد بسیار گمراه کننده است.
اشاره به برخی افسانه ها و دعوت خواننده به قبولشان از دیگر کارهای نادرستی است که نویسنده بدان پرداخته است این امر در باره وجود اژدهای افسانه ای در علمدار کاملا مشهود است.
تایپ کلمات ترکی کتاب دارای غلطهای بارزی است که هر کسی که لا اقل یک بار دیوان ترکی شهریار را خوانده است به راحتی می تواند این اشتباهات را بیان دارد.
اما در آخر کتاب نویسنده چندین بیت شعر نیز در وصف علمدار نگاشته است که آن نیز خالی از اشکال نیست .چراکه مصراع نخست بیت پنجم شعر هم وزن سایر ابیات نمی باشد.
منابع مورد استفاده نویسنده علاوه بر مصاحبه تنها 8 جلد کتاب است .در حالی که اگر او فقط سفرنامه های دوره صفویه وقاجار را برسی می کرد بیش از این 8 جلد منبع اطلاعاتی می یافت.
پس به نظر نمی رسد یوسف فرشید (ملایی علمداری ) موفق عمل کرده باشد و این گونه نیست که خود می پندارد:
"بنایی نهادم بسی استوار که تا چرخ گردد بود برقرار"
بنای او آنقدر متزلزل و سست است که با کمترین نسیمی فرو می ریزد.
