تبليغاتX
کمکی آراز
کمکی آراز
تاریخ ادبیات و آیین و سنن آذربایجان با تکیه بر جلفای ارس
اروجلوق
اروجلوق گلدی

اروج ،نامازئز قبول اولسون

2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم مهر 1384ساعت 11:3  توسط سجاد حسینی  | 

شهریار
حیدر بابا ائلدئریم لار شاخاندا

آسمان شعر و ادب آسماني است پر از ستارگان بزرگ و كوچك، برخي درخشان و برخي كم نور، برخي نزديك و بعضي ديگر بسيار دور، از ميان تمامي اين اختران رخشان تنها انگشت شماري با جلوه‌گري‌هاي خود، دلربايي مي‌كنند و شهره آفاق مي‌گردند.

به گزارش بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، شهريار نيز يكي از همين كوكبان درخشاني بود كه بعد از ظهورش به زودي قلب‌ها را تسخير نمود و پرفروغ‌ترين ستاره معاصر ادب ايرانيان گشت. سيدمحمد حسين بهجت شاعر شوريده‌اي بود كه بعدها با تخلص شهري‌اش، شهريار، معروف گشت و با سرودن چندين شعر بي نظير در زبان‌ها فارسي و تركي آذربايجاني شهره آفاق شد.

خود او درباره شهرت و اعتبارش مي‌نويسد:

نه تك ايراندا منيم ولوله سالمئش قلميم

باخ‌كه تركيه‌ده قافقاز‌دا نه غوغا ائله‌ديم

باخ‌كه تهراندا نه فرزانه‌لر اولموش واله

باخ‌كي تبريزده نه شاعرلري شيدا ائله‌ديم )

ترجمه:

نه تنها قلم من در ايران ولوله به پا كرده است

ببين كه در تركيه و قفقاز چه غوفايي نموده‌ام

ببين كه چه فرزانگاني در تهران واله آن شده‌اند

و چه شاعراني را در تبريز شيدا نموده‌ام

اين شاعر آذربايجاني بيشترين شهرت خود را مديون منظومه گرانسنگ «حيدربابايه سلام» خود است؛ منظومه‌اي كه چندي بعد از انتشار، غوغايي به پا كرد و گويي زيباتر از آن به تركي آذربايجاني سروده نشده بود.

دكتر حميد محمدزاده در اين خصوص مي‌نويسد: «اين اثر بعد از انتشارش به زودي از بر زبان‌ها شد و با محبت عموم مردم همراه گشت. حيدربابايه سلام از مرز‌ها گذشت و در ميان ملل ترك زبان جهان رواج يافت. صدها نظيره براي آن نگاشته شد و به ترانه‌هاي خوانندگان و نواي عاشيق‌ها پيوست.

دانشمند معاصر مهدي روشن‌ضمير نيز درباره اين شاهكار ادبي چنين قلم‌فرسايي مي‌كند: «حيدربابا آيينه تمام نماي زندگي است. اغلب گريه است و گاهي خنده؛ اما همان طور كه مولير در بعضي كمدي‌هايش از كنار تراژدي رد شده است، خنده حيدربابا نيز هميشه اشك‌آلود است.

وي مي‌افزايد: تعبيرات و تشبيهات و كنايه‌ها و استعاره‌هايي كه در اين شاهكار ادبي به كاربرده شده است، به قدري لطيف و ظريف است كه تاب ترجمه ندارد.

به عقيده مرحوم روشن‌ضمير، سادگي و رواني از ديگر مزاياي حيدر بابا است كه به حد اعجاز رسيده و مثل گفته سعدي سهل و ممتنع شده است.

شهريار خود نيز بعد‌ها به عظمت و بزرگي اين منظومه اعتراف مي‌كند.

باخ كه حيدربابا افسانه تك اولموش بيرقاف

من كيچيك بيرداغي سرمنزل عنقا ائله‌ديم

ترجمه:

ببين كه حيدربابا مانند قاف افسانه‌اي شده است

و من كوهي بدان كوچكي را سرمنزل عنقا نمودم

اما او هنگام نوشتن اين منظومه شايد تصور نمي‌كرد كه سال‌ها بعد از مرگ او اولين ابيات حيدربابا از بر دختركان روستا‌ها و شهرهاي دور و نزديك آذربايجان خواهد شد؛ دختركاني كه وي در همان ابيات اوليه، آنان را هنگام تمشاي سيلاب‌هاي بهاري به تصوير كشيده است.

اما معجره‌ شهريار تنها در حيدر بابا خلاصه نمي‌شود، او آفريننده شاهكاري ديگر چون «علي اي هماي رحمت» است كه به جرات مي‌توان آن را زيباترين شعر پارسي مدح علوي (ع) دانست: (علي اي هماي رحمت تو چه آيتي خدا را // كه به ماسوي فكندي همه سايه هما را). علاقه و عشق اين شاعر دلسوخته به خاندان نبوي (ص) در بسياري ديگر از اشعار فارسي و تركي او نيز انعكاس يافته است.

دلبستگي شهريار به علي بن ابيطالب (ع) به حدي است كه وي خود را فرزند امير‌المؤمنين سرور و مراد آزادگان مي‌نامد.

من علي (ع) اوغلايام آزاده لرين مردي، مرادي

او ، قارانليقلارا هادي

حققه، ايمانه منادي!

ترجمه:

من فرزند علي (ع) هستم آن سرور و مراد آزادگان

آن مشعل فروزان تاريكي ها

آن هادي روشنايي‌ها

و آن منادي حق و ايمان!

رابطه ميان حافظ و شهريار را بايد رابطه استاد و شاگردي دانست و شهريار همان دانش‌آموزي بود كه فاصله قرن‌ها را در هم شكست و پاي درس خواجه شيراز طريق ادب و عشق و عرفان آموخت.

احمد كاويان‌پور اورموي در اين‌باره چنين آورده است:

شهريار نخستين قدم‌هاي خود را در شعر برجاي پاي خواجه مي‌نهد، تخلص خود را از او به تفال مي‌ستاند، خواجه را به عنوان چراغدار و پيشواي خود از ياد نمي‌برد و در ديوان او بي شك از هيچ كس به اندازه حافظ نام برده نشده است:

به توديع تو جان مي‌خواهد از تن شد جدا حافظ

به جان كندن وداعت مي‌كنم حافظ – خداحافظ

ثناخوان توام تا زنده‌ام؛ اما يقين دارم

كه حق چون تو استادي نخواهد شد ادا حافظ

سرانجام شهريار ملك سخن نيز رخت از اين عالم فاني بر مي‌بندد و به سوي معبود پر مي‌كشد؛ اما يادگاري گرانقدر را براي ما بر جاي مي‌نهد گويي آخرين بيت منظومه دوم حيدربابا وصيت شهريار است بر ما:

اولاديميز، مذهبني دانماسين!

هرايچي بوش سوزلره آللانماسين!

ترجمه:

فرزندان مذهب خود را انكار نكنند

و فريب هر حرف تو خالي را نخورند.

حالا آرامگاه شهريار قبله عاشقان شعر و ادب ايران گشته است؛ هر چند در مقبره الشعراي تبريز شاعران بزرگ ديگري چون قطران، خاقاني، اسدي، همام و... خفته‌اند؛ اما با همه اين‌ها اين مقبره بيشتر به قبر شهريار معروف است (گزارش از سجاد حسینی)

 

2 نوشته شده در  جمعه یکم مهر 1384ساعت 23:11  توسط سجاد حسینی  | 

 
کتاب ايران