تبليغاتX
کمکی آراز
کمکی آراز
تاریخ ادبیات و آیین و سنن آذربایجان با تکیه بر جلفای ارس
ياشاسين مشروطه
معرفي فرش مشروطه: 1- محل بافت :قراباغ آذربايجان 2- قدمت :80 –70 سال 3-نقش حاشيه:گل فرنگ 4- رنگ:قرمز دانه و طبيعي 5- جنس :صددرصد پشم 6-موضوع :فتح قلعه تهران بااشعارتركي 7- ابعاد :138در198.اشعار فرش مشروطه: ( ياشاسين مشروطه آباد اولسون ملك ايران/ باشلاندي ايكي ايل بوندان ازل شورش ايران)(استرديله مشروطه ني كيم حر اولا انسان/ مين لر جه بو يولدا وئريلن صونكره قربان/ فتح اولدي بو تاريخده چون قلعه تهران)(مين دوقوز يوز دوقوز ميلادي ايول/مين اوچ يوز ايگرمي يدي شريعه) اين فرش در خانه مشوطه تبريز نگهداري مي شود.(نشريه پيام ميراث ـ بهار 81 )
2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1384ساعت 21:39  توسط سجاد حسینی  | 

چاي در فرهنگ آذربايجان
“همه‌چيز درباره‌ آداب نوشيدن چاي” (چاي به‌عنوان نوشيدني رسمي آذري‌ها با فرهنگ، ادبيات وآيين و سنت‌هاي اين ديار پيوند خورده است ) ”چاي” يكي از دلچسب‌ترين و پرطرفدارترين نوشيدني‌هاي جهان محسوب مي‌شود كه در بخش‌هاي مختلفي از گيتي پهناور طرفداراني را دارد و مردمان بسياري از كشورهاي جهان چاي را بر قهوه ترجيح مي‌دهند و در برخي نقاط چاي و قهوه در رقابت با يكديگر اند. معمولا ميزبان از ميهمان خود سؤال مي‌كند كه ”چاي ميل داريد يا قهوه؟” اما ايران ازجمله كشورهاي شرقي است كه اكثر مردمانش چاي را بر قهوه ترجيح مي‌دهند؛ هرچند قهوه نيز در نسبت پاييني مصرف مي‌شود. به گزارش بخش ايرانشناسي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، آذربايجاني‌ها نيز مانند ساير هموطنان خود به نوشيدن چاي گرم علاقه‌ي ويژه‌اي دارند و اين نوشيدني دلچسب آن‌چنان با زندگي و فرهنگ و سنت‌هاي اين ديار آميخته شده كه گويي از هزاره‌هاي بسيار دور نوشيدن چاي گرم در آذربايجان رواج داشته است. واژه‌ي چاي در زبان تركي آذربايجان معناي ديگري هم دارد و مردم ترك‌زبان كشورمان ”رود” را نيز با اين لغت مي‌شناسند. كه از آن جمله مي‌توان به نام رودخانه‌هايي چون آجي چاي، قوري چاي، ميدان چاي، آرپا چاي، آق چاي، زنوز چاي، اهر چاي، ليلان چاي و شهر چاي اشاره كرد. در ادبيات تركي از واژه چاي در دو معناي متفاوت به عنوان جناس تام بهره گرفته شده است. اما چاي در معناي نوشيدني چاي در ادبيات عاميانه، ترانه‌ها و اشعار تركي مردم آذربايجان به كار رفته است. ترانه‌هاي ”آرمودي استكان‌دا چاي چاي چاي” و ”كوچه لره سو سپميشم” و… هر كدام به نحوي از نوشيدن چاي ياد كرده‌اند. شهريار نيز در شاهكار ادبي خود، منظومه‌ي حيدربابايه سلام به نحوي از صفاي چاي و سماور پسردايي شجاع سخن باز مي‌كند: (شجا خال اوغلونون باكي سوقتي/ دامدا قوران سماواري، صحبتي/ ياديمدادي شسلي قدي - قامتي/ جونم مگون تويي دونوب، ياس اولدي/ ننه قيزين بخت آيناسي كاس اولدي) در يك شعر از ادبيات عاميانه تركي آذربايجان آمده است: (جئققلي قئزئم دور چاي قوي/ ائويميزي سوپور ناهار قوي ...) ترجمه: (دختر كوچك من پاشو و چايي دم كن/ خانه‌امان را جارو بكش و ناهار بپز) اما چايخانه و قهوه‌خانه يكي از مراكز تجمع مردم محسوب مي‌شود. مردم اين ديار به بهانه نوشيدن يك استكان چاي در چايخانه‌ها حضور مي‌يابند و به درد و دل و گفت‌وگو با همديگر مي‌پردازند. گاهي نيز صداي دلنواز ساز يك عاشيق محلي در محيط گرم و صميمي چايخانه طنين‌انداز مي‌شود و اين رونق مجلس را افزون مي‌كند؛ اما حضور در چايخانه براي صرف چاي امروزه بيشتر براي پيرمردها و افراد مسن است و ديگر جوانان رغبت چنداني به رفتن به چايخانه نشان نمي‌دهند. در آذربايجان چاي به‌صورت ديشلمه و قندپهلو صرف مي‌شود و چاي شيرين اكثرا مخصوص صبحانه مي‌باشد كه با شكر، قند يا نبات تهيه مي‌شود. برخي‌ها چاي را به جاي قند با شيريني‌هاي مختلف مثل شيريني، شكروپنير يا با توت خشك، خرما و ديگر خوردني‌هاي شيرين ميل مي‌كنند و بعضي عادت دارند تا قبل از گذاشتن قند در دهان يك‌بار آن را در چاي فرو ببرند. به نظر مي‌رسد مصرف چاي با چيزهايي غير از قند در ايام محاصره تبريز در دوره مشروطه و بسته شدن راه جلفا توسط نيروهاي شجاع مرندي نيز رواج داشته است. احمد كسروي در كتاب تاريخ مشروطه ايران آورده است: ”در اين دوره شجاع نظام پي ‌در پي در مرند لشگرگاه مي‌زد و اين راه حياتي را بر آزاديخواهان مي‌بست؛ اما كار او در مقايسه با كار عين‌الدوله در باسمنج و رحيم‌خان در اهر گران به نظر مي‌رسيد؛ چه، راه جلفا نزديكترين راه بازرگاني ميانه اروپا و آذربايجان به شمار رفته، بستن آن زيان بزرگي به كارهاي بازرگاني مي‌داشت، از آن سوي از بستگي آن راه قند و شكر و نفت و كبريت و اين گونه كالاها در تبريز ناياب مي‌گرديد و...” آذربايجاني‌ها چاي را با طعم‌ها و اسانس‌ها و افزودني‌هاي گوناگون تهيه مي‌كنند كه از آن جمله مي‌توان به چاي دارچين، چاي ليمو، چاي كهليك اوتي، چاي گل محمدي و... اشاره كرد. واژه چاي براي جوشانده‌هاي ديگر نيز به كار مي‌رود؛ مثل چاي آلبالو. يكي از اساسي‌ترين نوشيدني‌هاي مصرفي آذربايجاني‌ها در موقع سير و سياحت هم چاي است و گاه از عنوان ”چاي- قليان” به عنوان يكي از ضرورت‌هاي گردش و سير در طبيعت استفاده مي‌شود. آذربايجاني‌ها در گردش‌ها و گشت ‌و گذار خود در طبيعت چاي را با سماور ذغالي (كمور سماور) تهيه مي‌كنند كه بسيار دلچسب و خوش‌طعم مي‌شود. چاي يك استفاده درماني دارد و مردم اين خطه از كشورمان از چاي غليظ و تازه‌دم براي درمان بيماري‌هاي چشم بهره مي‌برند. چاي، نوشيدني رسمي آذربايجاني‌ها در تمامي مراسم‌هاي سنتي، جشن‌ها، عروس‌ها، خواستگاري‌ها، عقدكنان‌ها، مجالس عزا، مرثيه، مهماني‌ها، شب‌نشيني‌ها، اعياد ملي و مذهبي و ... محسوب مي‌شود. نذر چاي هم اكثرا با ايام سوگواري اباعبدالله الحسين(ع) ادا مي‌شود. مساجد هم چايخانه‌هايي دارند و در مراسم مختلف از مؤمنان حاضر در مسجد با چاي پذيرايي مي‌شود. برخي هم از چاي تهيه شده در مراسم مرثيه ائمه ‌اطهار(ع) براي خانواده‌ خود و بيماران تبرك مي‌جويد. به برخي از مساجد و اماكن متبركه نيز نذر چاي و قند مي‌كنند و در صورت قبولي مقداري معين از چاي خشك و قند را به توليت اماكن تحويل مي‌دهند. بعضي از سادات آذربايجاني هم به قرابت خود با خاندان نبوي (ص) افتخار نموده، از ميهمانان و آشنايان جهت ميل چاي سيد دعوت به عمل مي‌آورند. در بعضي نقاط چاي دورنگ نيز مخصوص مراسم عقد مي‌باشد كه با مهارت خاصي توسط خانواده عروسي تهيه و در بين بزرگان و آشنايان نزديك فاميل داماد پخش مي‌شود. اين چاي به پدر، پدربزرگ، دايي‌ها، عموها، دامادها، شوهر عمه‌ها و شوهرخاله‌ها، برادرها و ديگر آشنايان و خويشان نزديك داماد تعارف مي‌شود و آنان بايد ضمن صرف چاي دورنگ و شيرين مبلغي را به عنوان انعام به فرد پخش كننده بدهند. اين مراسم سنتي معمولا با شوخي‌ها و خنده‌ها و صحبت‌هاي صميمي پخش‌كننده چاي و ميهمانان همراه است. روش تهيه چاي دورنگ نيز بدين ترتيب است كه ابتدا نصف استكان را آب جوش مي‌ريزند و آن را با چندين حبه قند به هم مي‌زنند؛ طوري كه آب‌جوش به شيره غليظ آن مبدل گردد، آنگاه رنگ غليظ چاي را با كمك يك قاشق چاي خوري و به آرامي بر روي شيره غليظ مي‌چكانند. غلظت قنداب مانع قاطي شدن رنگ و آب‌جوش مي‌شود و بدين گونه چاي دورنگ تهيه مي‌شود. وسايل آماده كردن و صرف چاي نيز ازجمله ضروري‌ترين وسايل جهيزيه دختران اين خطه از كشورمان مي‌باشد كه از آن ميان مي‌توان به مواردي چون سماور، سيني، قندان، استكان، نعلبكي، قندشكن، ظرف قند، قوري، قاشق‌چاي‌خوري، ظرف شكر، ظرف چاي و... اشاره داشت. نوشيدن چاي در وعده غذايي صبحانه و بعد از وعده‌هاي ناهار و شام و حتا عصرانه در بين آذربايجاني‌ها به يك عادت تبديل شده است. حتا در برخي خانه‌ها سماور دائما روشن است و دم‌به‌دم چاي نوشيده مي‌شود و افراد از آن به عنوان يك آرام‌بخش ياد مي‌كنند. نوشيدن چاي گرم مخصوص فصل خاصي نيست و مردم اين ديار در تمامي فصول از ميل كردن چاي گرم لذت مي‌برند؛ چايي كه در فصول گرم عطش را برطرف مي‌كند و در فصول سرد گرم‌كننده و دلچسب مي‌باشد. در برخي خانواده‌هاي سنتي تعارف چاي نيز داراي اصول و قواعدي است. براي مثال، هنگام تعارف بايد از بزرگترهاي مجلس شروع كرد و ميهمان‌ها بر ميزبان مقدم هستند، و يا اينكه نبايد روي سطح چاي حبابي ديده شود و اينكه نبايد چاي از استكان روي سيني بريزد و نبايد چايي در استكان لبالب ريخته شود و معمولا مقداري فاصله بين لبه استكان يا فنجان و سطح چاي رعايت مي‌شود. بعضي‌ها معتقدند اگر ميهمان چاي را به صورت جفت و دوتايي مصرف نكنند، ميزبان بدهكار مي‌شود و وقتي ميهمان از نوشيدن چاي دوم امتناع بورزد، به شوخي گوش‌زد مي‌كنند كه ”مي‌خواهيد من بدهكار شوم؟” البته كساني هم كه بيش از حد چاي بنوشند با اصطلاح (نيه قارنئندا پالتار سويا چكيرسن؟!) ترجمه(مگر در شكمت لباس آب‌ مي‌كشي؟!) مورد سرزنش قرار مي‌گيرد. خلاصه چاي به عنوان يكي از اساسي‌ترين نوشيدني‌هاي اين خطه از كشورمان مطرح است؛ يك نوشيدني ساده و مفيد كه هر روز خواص درماين آن بيش از پيش آشكار مي شود.(گزارش از سجاد حسيني )
2 نوشته شده در  جمعه شانزدهم اردیبهشت 1384ساعت 11:33  توسط سجاد حسینی  | 

ياورهاي علمداري
ياورها يكي از خانواده هاي اصيل و قديمي علمدار و محال گرگر بودند.اين خانواده حكومتي آنقدر فراموش شده اند كه حتي نواده هايشان نيز به سختي مي توانند نسبت خود را با هر يك از اعضاي خانواده بزرگ ياورها بيان كنند . نام هايي چون نوروز علي خان و محمد خان شايد تنها اسامي هستند كه هنوز هم در اذهان برخي باقي مانده اند. خاطره ياورها هنوز نيز در قالب حكايات وماجراهايي باقي مانده است.مي گويند روزي يك نفر (احتمالا يك مقام دولتي ) از جاي ديگري كه احتمالا تهران بوده است به محال گرگر مي آيد او افراد را با لحن آمرانه و الفاظ زشتي چون اششك (خر) مورد خطاب قرار مي دهد ياور از اين رفتار زشت ناراحت مي گردد و خطاب به او مي گويد:خر خودت هستي كه نمي داني احترام ديگران علي خصوص افراد مسن بر همگان واجب است . انگاه آن غريبه را تهديد مي نمايد . مي گويند صبح زود وي از ترس ياور ،علمدار را ترك مي كند و مردم وقتي براي نماز صبح بيدار مي شوند متوجه فرار وي مي گردند.ياور ها در بين مردم با عنوان خان ،ريش سفيد و بزرگ محال شناخته شده بودند.نوروز علي خان قديمي ترين ياوري است كه ما او را مي شناسيم .وي پدر ابراهيم سلطان و عبديخان بيگ ياور علمداري بود .ياور ها املاك و زمين ها و قنات هاي بسيار ي در علمدار و دره ديز داشتند كه دايما خريد و فروش مي نمودند.(تاريخ محلي شهرستان جلفا ـ سجاد حسيني )
2 نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم اردیبهشت 1384ساعت 11:59  توسط سجاد حسینی  | 

شهر درناهاي مهاجر
( جلفاي ارس، شهر درناهاي مهاجر با طبيعت بكر ) جلفاي ارس شهر درناهاي مهاجر با طبيعت بكر منطقه حفاظت شده كيامكي در سواحل جنوبي رود ارس چشم نوازي و جلوه‌گري مي‌كند. به گزارش خبرنگارايسنا، مناطق زيباي طبيعي چون آسياب خرابه، ماهاران، كامتال، كيامكي داغ، رود ارس، دشت گرديان، دره ديز، روستاهاي سرسبز و خرم باباغات متنوع ميوه و ... جلفا را به يكي از زيباترين مناطق آذربايجان مبدل ساخته است. جلفاي ارس علاوه بر طبيعت بي‌نظيرش داراي تاريخي بس كهن نيز مي‌باشد. يادگارهاي تاريخي جلفاي ارس در گوشه و كنار اين ديار پراكنده است. كليساي سنت استپانوس يكي از زيباترين اين آثار است كه جذابيت ويژه‌اي براي ارامنه دارد. معماري زيبا و بي‌نظير اين كليسا باعث شده است كه هر مسلمان يا مسيحي كه پايش به جلفا مي‌رسد حتما براي بازديد از اين كليسا به روستاي متروكه دره شام مسافرت مي‌نمايد. روستاي تاريخي اوشبتين، حمام و قلعه كردشت، برج امامزاده دوزال، امام زاده سيد محمد آقا مينجمير، تپه باستاني كول تپه هايشهر، قلعه علي بيگ، بقاع و پيرهاي علمدار، مزار شهداي شهريور 1320، كليساي مريم مقدس و ... از ديگر جاذبه‌هاي تاريخي جلفاي ارس مي‌باشد. جلفا شهري مرزي، تجاري وبازرگاني نيز مي‌باشد و بازار مشترك اين شهر و منطقه آزاد ارس، براي بسيار از هموطنان و گردشگران داراي جذابيت‌هاي خاصي است. با حركت در مسير پرپيچ و خم نوار مرزي در سواحل جنوبي ارس مي‌توان به راحتي از روستاهاي مرزي جمهوري خودمختار نخجوان و جمهوري ارمنستان و حتي منطقه مورد مناقشه ارمنستان و جمهوري آذربايجان نيز بازديد كرد. ارس رود خروشان و در عين حال زيبا و آرامبخش مي‌باشد. ماهيگيري در اين رود از جمله بهترين تفريحاتي است كه هر مسافر به ديار جلفا مي‌تواند از آن بهره‌مند گردد. دماي نسبتا بالاي جلفا در مقايسه با ساير شهرهاي آذربايجان بهاري بسيار معتدل را به اين ديدار مرزي ايران زمين بخشيده است. سرزميني كه در خصوصش به باد صبا گوشزد مي‌شود كه : (اي صبا گربگذري بر ساحل رود ارس / بوسه زن بر خاك آن وادي و مشكين كن نفس ) ( گزارش از سجاد حسيني )
2 نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اردیبهشت 1384ساعت 18:54  توسط سجاد حسینی  | 

نيسان
در گاهشماري محلي مردم جلفا چندين روز از بهار را نيهسانلار (نيسان ها) مي نامند نيهسانلار زماني است كه اولين بارانهاي بهاري ببارند كه اين نيز معمولا در اواخر فرودين و ارديبهشت ماه رخ مي دهد.بارش هاي بهاري گاه 10 ، 15 روز به طول مي انجامد و بعد از اين باران هاي جان بخش است كه زيبايي هاي طبيعت جلفا دوچندان مي گردد . نيهسانلار نيز آيين ها و سنن مخصوصي را به همراه دارند .در اين روزهاي باراني مردم با گذاشتن ظرف هايي در حياط خانه پشت بام به جمع آوري بارن نيسان مي پردازند.از اين آب هاي جمع آوري شده پس از تلاوت آيات قرآني و ادعيه مختلف براي شفاي بيماران تبرك مي جويند. دكتر ابوالفضل نبئي در كتاب گاهشماري در تاريخ خود نيسان را يكي از ماه هاي تقويم سرياني مي نامد كه 31 روزه مي باشد و بعد از ماه آذار سرياني قرار گرفته است.در تقويم يهوديان هم نيسان با ماه مارس مصادف است و30 روز مي باشد.
2 نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اردیبهشت 1384ساعت 22:49  توسط سجاد حسینی  | 

از عدد چهل بدانيم!
اعداد هم رمزها و رازهايي دارند . برخي از آنها در ميان انسانها جايگاهي ندارند و شوم نحس برشمرده مي شوند اما برخي از اعداد هستند كه بسيار مقدس و پر كاربرد مي باشند . يكي از اين اعداد مهم ، عدد چهل است. چهل در زبان ها و فرهنگ هاي گوناگون كاربرد داشته و شايد مقدس بوده است .در فرهنگ اسلامي و عربي نيز اين عدد محترم بوده است .پيامبر اكرم (ص)در چهل سالگي به نبوت مي رسند و اصلا در فرهنگ عربي بلوغ كامل فكري و عقلي و زمان پختگي كامل انسان ها همين چهل سالگي است . گراميداشت روز چهلم درگذشت انسان ها نيز دليلي ديگر بر اين مدعاست.كه لااقل آن را مي توان در نزد عرب ها (اربعين )،فارس ها(چله)،و تركها (قئرخ) يافت. در فرهنگ شيعي نيز بزرگداشت اربعين شهادت امام حسين (ع) از جايگاه ويژه اي برخوردار مي باشد. در زبان تركي و در مناطق مختلف تر ك نشين جهان واژه قئرخ يا قرق كاربرد زيادي داشته و دارد.گفته مي شود قرقيز معناي چهل دختر را مي دهد: (قئرق + قئز ) . در مراغه و جلفا نيز محلاتي بنام قئرخ اياق وجود دارد .محله قئرخ اياق مراغه به خاطر وجود هيات عزاداري اش و علم مخصوص ايام محرمش معروف است . قئرخ اياق جلفا نيز در علمدار واقع شده كه نام خود را از قناتي بدين نام گرفته است حتي مسجد آن محله نيز در زبان عامه قئرخ اياق مچيدي خوانده مي شود. نادر شاه افشار هم از طايفه قئرقلو از زير مجموعه هاي ايل افشار برخاست كه در عنوان آن طايفه نيز واژه قئرق به معناي چهل به كار رفته است.موضوع جالب ديگر اين كه در گاه شماري سنتي مردم آذربايجان نيز چله بزرگ چهل روز عمر مي كند يعني از اول دي تا دهم بهمن ماه به طول مي انجامد.آذربايجاني ها براي كودكان چهل روزه خود مراسم خاصي برپا مي كنندكه به آن (قئرخ توكمه ك) مي گويند . و اصطلاح قئرخ لئق اوشاق بسيار معروف است. شايد اين عدد در سنت ها و آئين ها ديگري نيز آمده باشد كه من ذكر نكردم .اما مشت نمونه خروار است و اين چند مورد صد در صد نشاني ازوجود موارد بيشتر است.
2 نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اردیبهشت 1384ساعت 17:44  توسط سجاد حسینی  | 

قاشئق گولي
(ياي لارئن بيرينده گول هوسيله/ قاشئق گولي اكديم گولدانئم ايچره/ گونه دئديم گوله گولوشله باخسئن/ دانسويا سويله ديم اوستونه سيچره) (گولومي گوللرين اورتاسي قويدوم/ آرزي لار ايله ديم ياخشي گونلري/ بولوتا سويله ديم سئل گتيرمه سين/ گولومي ايله سين بير گوزل پري) (گونلرين بيرگوني اوزاقدان گوردوم/ سويملي گتيرير گولداني منه / قاشئق گولي باخئر محبت ايله / دئگير قوناق اولوم ايللرجه سنه ) (يلداشلار بير بيرين گوردي ايندي سه/ مين چيچك باشئندا قئرمئزي بوياخ/ باخ تاري ايشينه آلتي جوت باشا / قوشوبدي ويقارلي بير ياشئل اياق)
2 نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اردیبهشت 1384ساعت 12:15  توسط سجاد حسینی  | 

دختر در فرهنگ آذربايجاني
دختر در فرهنگ آذربايجاني نمك زندگي محسوب مي‌شود قئز (دختر)، آرواد (زن)، خانئم (خانم)، خاتئن (خاتون)، بگيم (خانم) و ... واژه‌هايي هستند كه آذربايجاني‌ها براي ناميدن جنس مؤنث به كار مي‌برند و هر يك در سن يا موقعيت اجتماعي مشخص كاربرد دارد. به گزارش خبرنگار بخش ايرانشناسي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، ادبيات و فولكلور آذربايجاني‌ پر است از اشعار، امثال و باياتي‌هايي كه همگي وصف شايستگي‌ها، برازندگي‌ها و قهرماني‌هاي زنان و دختران اين ديار را بيان مي‌كنند. فولكلور آذري گاه دختر را به سيب سرخ تشبيه مي‌كند (قئز قئزئل آلما) و گاه او را تكه طلايي درخشان برمي‌شمارد (قئزدي قئزل پارچاسي / پالچئغا دوشار پارئلدار). هرچند موقعيت خاص اجتماعي در گذشته داشتن فرزند پسر را براي خانواده‌هاي متكي به اقتصاد كشاورزي و دامداري طلب مي‌كرد و پدر و مادر فرزند پسر را براي تامين مالي و حمايت‌هاي دوران سالمندي خود بيشتر مي‌طلبيدند، اما دختر نيز نمك زندگي تلقي مي‌شد و زنان بدون دختر را زناني بي‌نمك برمي‌شمردند: (قئز سئز آرواد / دوز سوز آرواد) و در گوش نوعروسان دعاي به دنيا آمدن دختركي زيبا را بعد از هفت پسر زمزمه مي‌كردند: (گلين، گلين قئز گلين) (اينجي لري دوز گلين) (يئددي اوغلان آناسي) (سون بئشيگي قئز گلين) تاريخ و ادبيات معاصر اين خطه از كشورمان نيز پر است از زنان و دختراني كه از چشمه‌ي جوشان طبع شاعران جوشيده‌اند و قهرمان شاهكارهاي ادبي گشته‌اند يا اينكه در واقعيت چنان حماسه‌اي خلق كرده‌اند كه به افسانه‌ها و داستان‌هاي آذربايجاني پيوسته‌اند و قصه زندگي‌شان ازبر اذهان مردم اين ديار گشته است. “ساراي” كه قهرمان بانوي يكي ازمعروفترين شعرهاي تركي حكيم ابوالقاسم نباتي اشتبيني است، در راه عشق و عفت و پيمانش خود را به آرپاچاي مي‌اندازد تا براي هميشه نوعروس خان چوپان خودش باقي بماند و در سوز سازهاي عاشيقي غم‌افزاترين ترانه آذري باشد: (آپاردي سئل‌لر ساراني). تاريخ معاصر اين خطه نيز مبهوت بزرگي صدها زن بزرگ در حوادث دوران قجريه، انقلاب مشروطه، استبداد رضاخاني و دوره پهلوي دوم مي‌باشد. خانه مشروطه تبريز در كنار تمامي بزرگ مردان آزاديخواه، از بانوي مبارز دوره قاجار يعني ”زينب پاشا” نيز سخن‌ها دارد. قهرمان دخت آذربايجاني كه چماق در دست به ظلم و جور مي‌تازد و ترانه ”زينب پاشا الده زوپا اوز قويدي بازار اوستونه” را ورد زبان‌ها مي‌كند. ”تئللي زري” هم قهرمان ديگري است كه در روزهاي خون و آتش انقلاب مشروطه در كنار ديگر بزرگمردان آزاديخواه، به‌عنوان سربازي مبارز در سپاه ستارخان مي‌جنگد و سرانجام به شهادت مي‌رسد. عاصم كفاش اردبيلي نيز در يكي از زيباترين مجموعه اشعار تركي آذري وصف دوشيزه‌اي عاشق به نام ”سوري” را مي‌كند كه نامردي روزگار او را مجنون زمانه مي‌كند و اين بار دخترك عاشق‌پيشه فرهادي و مجنوني در پيش مي‌گيرد: (ايش دونوب / ليلي دوشوب چوللره مجنون سراغيندا / شيرين الده تئشه داغ پارچالئيئر / فرهاد اوتورموش اتاقيندا) علاوه بر همه اينها منظومه‌ي حيدربابايه سلام استاد شهريار، اين شاهكار ادبيات تركي آذربايجاني، نيز در جاي جاي ابيات خود از صفا و صميميت و مهرباني دختران و زنان روستا ياد مي‌كند و شهريار در اولين بند اين شاهكار ادبي دختران صف‌بسته به تماشاي سيلاب‌ها را توصيف مي‌كند: حيدر بابا ايلدريم لار شاخاندا سللر سولار شاقليدايوب آخاندا قيزلار اونا صف باغليوب باخاندا سلام اولسون شوكتوزه، ائلوزه منيم‌ده بير آديم گلسين ديلوزه شهريار در منظومه‌ي حيدربابايه سلام خود از زنان و دختراني چون عمه جان، خانم ننه، ستاره عمه، فاطمه خالا، رخشنده، خجه‌ سلطان عمه، رخساره، فضه خانم، ننه قئز، خانم عمه و ... ياد مي‌كند و در قسمت‌هايي از اين اثر به شرح آيين‌ها و رسم‌هاي زنان در ايام مختلف سال مي‌پردازد. شهريار هم چنين در اثر معروف ديگرش، خان ننه، از مادربرگ خود و مهرباني‌هاي او به زبان ادبي سخن مي‌راند و آغوش گرم وي را بهشتي مي‌داند كه رسيدن دوباره بدان را آرزو مي‌كند. اين شاعر چيره‌دست ادبيات فارسي و تركي در اشعار مختلفي كه از سروده از مادر و همسر خويش به نيكي ياد كرده است. اما بايد گفت كه شاه بانوي ادبيات ايران زمين نيز از تبريز و آذربايجان سربرافراشت و پروين آسمان ادب پارسي گشت. پروين اعتصامي هم در اشعار خود از شخصيت و مقام و منزلت زن دفاع مي‌كند و اين گونه نام خويش را جاودانه مي‌سازد. پروين اولين و آخرين شاعر زن آذربايجاني نبود؛ بلكه پيش از او بزرگ‌زنان ديگري نيز بوده‌اند كه در آسمان ادبيات درخشيده‌اند و بعد از او نيز هم اكنون انجمن‌هاي ادبي در شهرهاي مختلف اين خطه از كشورمان شاهد هنرنمايي دختران و زنان شاعري است كه در زبان‌هاي فارسي و تركي اثرهاي بي‌بديلي مي‌آفرينند. واژه مقدس آنا (مادر) نيز در جاي جاي ادبيات و فولكلور آذري انعكاس يافته است؛ اما اين واژه كم كم به فراموشي سپرده مي‌شود و جاي خود را به لغت مامان مي‌دهد؛ همان گونه كه واژه باجي” (خواهر) جاي خود را به واژه همشيره و واژه “ننه” جاي خود را به واژه بيوك مامان مي‌دهد و مي‌رود تا از اين به بعد اين لغات را در اشعار و داستان‌هاي قديمي بيابيم.(گزارش از سجاد حسيني)
2 نوشته شده در  یکشنبه چهارم اردیبهشت 1384ساعت 23:47  توسط سجاد حسینی  | 

خان لار يوردي
هر يانئندان خان سسي بيگ نغمه سي گلير:گوزل لووارجانئن. اوجا داغلار،آخار چاي لار ،ياشئل باغلار ،لاله لي چوللر جنتينده بيتيبدي گويچك لووارجان.جان ديئگيب لر،جاندان بيليب لر اولوبدور لووارجان. آراز قونشو سي قهرما لئق ماهني لارئندان دا هوالار بولور. اودا اوروس ايران حرب لرينين حناسي ايله اللر قئزل ائديب.عباس ميرزا دان سوز صحبتي وار اورك خزينه سينده. لاله لي قوردويانئنا آداملار دا گوز تيكيب ،اويوب.اوغولاري خان آقا ،قئز گلين لري خاتئن خانم .اوردا هاممي خان دي هر يان خان آوا.بابالار دئگيبلر ،يئتيشسه ن لووارجانا گوتي قووالي . بيله دئگيب لر كي اونون شانليك لريندن سوز آچسئنلار .بئله مچي چشمه لي چاي لي كندي آذربايجاندان آختارئن،دالئسي جا جولفادا ،آراز قئراغئندا گزين.
2 نوشته شده در  جمعه دوم اردیبهشت 1384ساعت 20:48  توسط سجاد حسینی  | 

ارس و جلفاي عهد صفوي
ارس و جلفا دو نامي هستند كه همواره مرتبط بوده و در كنار همديگر آمده اند.شهرها و قصبه هاي زيادي در كرانه ارس وجود دارد ،اما مشهورترين شهري كه ارس را با آن مي شناسند جلفاست.چنانچه در تعريف جلفا گفته اند:شهريست كه در ميان دو كوه واقع شده كه ارس از ميان آن مي گذرد.(سفرنامه تاورنيه،ص62)اما ارس در عهد صفوي همواره به عنوان معضلي براي عبور و مرور مسافران ،سپاهيان و حتي خود اهالي جلفا مطرح بوده است.به نحوي كه اهالي جلفا هنگام مهاجرت از آن جهت عبور از ارس به امداد قزلباش ها نياز پيدا مي كنند.(تاريخ عباسي،ص272)يوسف مورخ هنگام بيان ماجراي لشكركشي شاه صفي به ايروان در سال 1045هجري قمري از ارس با عنوان درياي روان ياد مي كند كه سپاهيان با عبور از آن عازم ايروان مي گردند.اما در هنگام برگشت بنا بر طغيان ارس خيال عبور از آن به سفينه ،كشتي،محال مي نمايدو سپاهيان از مسير اردوباد و علي دره سي و از طريق پل خداآفرين عبور مي كنند.(خلد برين)پس ارس در عهد شاه صفي نيز پل درست و حسابي براي عبور نداشته است و عبور از آن با كشتي و قايق صورت مي پذيرفت. جمليكارري اطلاعات مفصل تري درباره ارس و چگونگي عبور از آن در دوره شاه سليمان صفوي راارائه مي دهد:رود ارس در اين منطقه بين دو كوه واقع شده وعرض چنداني ندارد ولي عمقش بيشتر است.آب چهار رودخانه ديگر كه از سرچشمه تاكنون در عرض راه ديده ايم به اين رودخانه مي ريزد وجريان بسيار قوي و سريعي توليد مي كند.ارمني ها معتقدند كه رود ارس همان كه موئيس آن را جيحون خوانده از بهشت سرچشمه مي گيرد و به روي زمين جاري مي شود.مسافران مجبورند از رود ارس با قايق بگذرند ما نيز به وسيله تخته پاره اي كه غير از قايق به همه چيز شباهت داشت ،و بدون سكان به دست چند نفر پاروزن بي تجربه سپرده شده بود ،در فاصله دو تيررس پايين تر از نفطه حركت به ساحل مقابل رسيديم .كرايه عبور از ارس براي هر نفر با اسب نيم عباسي است كه توسط راهدارهاي نخجوان اخذ و در مقابل آن قبضي داده مي شود كه در ساحل مقابل بايد ارائه نمود،والا كرايه گذر را دوباره مطالبه مي كنند.در اين ناحيه ويرانه هايي از پل قديمي مشهود است كه گويا رد يكي از جنگها به وسيله يكي از سلاطين ايران ويران گرديده است .(سفرنامه جملي كارري،ص17)شواهد نشان مي دهد رود ارس در منطقه جلفا دراكثر دوران صفوي فاقد هر گونه پل و گذرگاهي بوده است.گويا پل هايي بر آن وجود داشته اما بنا به دلايلي خراب گرديده اند.كمپفر ويراني پل رود ارس در جلفا را در راستاي سياست زمين سوخته دولت صفوي قلمداد مي كند(سفرنامه كمپفر،ص95) اما شاردن صريحا ابراز مدارد كه :بر روي اين رودخانه در جلفا و نقاط ديگر چندين بار پل بسته اند و علي رغم استحكام و عظمت آنها چنانكه از طاق چشمه هايشان نمودار است اين چشمه ها در مقابل فشار جريان نهردوام نياورده اند .(سفرنامه شاردن،ص395) تاورنيه،اروپايي هم عصر شاردن نيز مي نويسد،پل قشنگي ،از سنگ روي اين رودخانه بود كه شاه عباس آن را مثل تمام شهر به كلي خراب كرد ،كه براي تركها،عثماني ها ،چيزي باقي نماند.(سفر نامه تاورنيه،ص 62)پس مي توان نتيجه گرفت طغيانهاي معروف رود ارس و سياست زمين سوخته دولت صفوي علي الخصوص شاه عباس عوامل اصلي عدم وجود پل بر روي اين رود در جلفاي عهد صفوي محسوب مي گردد. به نحوي كه حتي تا عصر قاجاريه نيز عبور و مرور از ارس در ناحيه جلفا به كمك قايق ها و كرجي هايي صورت مي پذيرفت.(جلفاي عهد صفوي ـ سجاد حسيني)
2 نوشته شده در  پنجشنبه یکم اردیبهشت 1384ساعت 19:56  توسط سجاد حسینی  | 

چومچه خاتـئن
چومچه خاتئن يكي از آئين هاي باران خواهي مردم آذربايجان محسوب مي شودكه در مناطق مختلف اين ديار برگزار مي گردد. جلفايي ها هم چومچه خاتئن به پا مي كنند.و بدين صورت از خدا طلب باران مي نمايند. در اين مراسم كه هدف كلي آن طلب بارن است گروهي در حاليكه به طور دسته جمعي حركت مي كنند،اشعار باران خواهي را زمزمه مي نمايند.شعر هاي اين گروه از خواسته ها ،نيازها و دعاهاي چومچه خاتئن به باران سخن دارند. دسته چومچه خاتئن در هر كوي وبرزني مي گردند و از مردم برنج و بلغور و لوبيا ونخود و… مي گيرند و در پايان مشغول طبخ آش باران مي شوند.آش پخته مي شود اما كسي به آن دست نمي زند و همه منتظر بارش رحمت الهي مي مانند.در صورت عدم استجابت دعا آش به زمين ريخته مي شود و كسي از آن نمي خورد. گروه چومچه خاتئن اين گونه مي خوانند:(چومچه خاتئن نه ايسته ر/ الله دان ياغئش ايسته ر/ الي خميرده قالمئش/ بيرجه قاشئق سو ايسته ر/ آلا داغئن بولوتو /يتيم لرين اومودو/الله سن ياغئش ايله /آرپا بوغدا قورودو/قئزلار باغا گئده ريك / گول درماغا گئده ريك/سن ياغئش اول،من بولوت /ياغاياغا گئده ريك/ياغئشئم ياغ ياغ كه كيليم اوزانسئن /آنامئن بير دوني وار ياغئشا بويانسئن )
2 نوشته شده در  پنجشنبه یکم اردیبهشت 1384ساعت 0:13  توسط سجاد حسینی  | 

حكايت
ائل ايچينده حكايت اولوب كي: بير گون شاه عباس لا الله وردي خان يولدا گئديرديلر ،گورورلر يول قئراغئندا قئشئن شاختاسئندا بير كيشي ياي قوغوني دوشويوب ساتئر ،ديليمي بير چوخلي پولا .شاه ديگير :الله وردي خان بير ديليمي بير بئله يه آلماق اولار؟الله وردي خان جواب وئره ر يوخ والله من كي قيمارام.شاه اوندان ايستييه ركي ايكي سي اوردا دوزسونلر ،گورسونلر كي كيمسه او قوغوندان آلاجاق.بير آزدان سونرا بير يوك داشئيان حامبال يولدان يئتيشه ر. بئلينده كي يوكي يئره قويوب ،چوخلي پارا وئريب بير ديليم قوغون آلار .اوردادي كي الله وردي خان اوز چويوروب شاه عباسا سويله يه ر:دونيانئن بوتون كئفين ائله بير حامبال گورور.
2 نوشته شده در  پنجشنبه یکم اردیبهشت 1384ساعت 0:7  توسط سجاد حسینی  | 

 
کتاب ايران