تبليغاتX
کمکی آراز

کمکی آراز

تاریخ ادبیات و آیین و سنن آذربایجان با تکیه بر جلفای ارس


منیم عنوانیما گلمک ایسته سن************منی اوجا کمکی آرازدان سوروش                              www.kemkiaraz.blogfa.com

مولانا یعقوب اردبیلی:

یعقوبم و بیت الحزنی من بیلرم

اول یوسف گول پیرهنی من بیلرم

ای غم نه بیلر مردم بی درد سنی

گل گل کی منی سن و سنی من بیلرم

 

میر محمد ایواوغلی قورچی :

بند اولدوغونو زولفونا دانماز کونلوم

کوپ کوپ ستمین چکدی اوسانماز کونلوم

از بس کی جفاغه اولدی جانیم معتاد

گر یار وفا ائتسه اینانماز کونلوم

 

تنهایی بیگ قره داغی:

عاشق دگیل اول کیمسه کخ بدنام اولماز

بدنام جهان و شهره عام اولماز

عشق اهلینه بی صبرلیغی عیب ایتمه

بو طائفه ده صبریله آرام اولماز
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 14:37  توسط سجاد حسینی  | 

گوزلر یاغیشلی­دیر، سینیخیب­دیر کونول یامان

غم­دن قوتارجاق اولمایاجاقدیر آمان آمان

دردین قیلینجی زخمه ووروب سینه سازینا

یانمیش فغان،  اورکدن آخاندی زامان زامان

قوربانلیغا مینایا ساری اوز قویوبدولار

پیغمبرین(ص) بالالاری بیر بیر جوان جوان

قانلا یازیلمیش آلن یازی آلله آلینا

گویده ملکرین گوزو قاندیر ملالینا

 

جنت­ده روضه واردی نبی(ص) گوز یاشی توکور

زهراسینین(س) مصیبتینی هی آچیر بوکور

گویلر ملک لرین یاتاغی ماتمه باتیر

یئر غم­لرین مکانی اولور  دالغا دالغا کور

هر آن یئتیم بالالارین ای وای آنام سسی

جانی اودا سالیر، اورگین بندلرین سوکور

لای لای دییه­ر ملک لر آناسیز بالالارا

توختاق وئره­ر سوموکلره چاتمیش یارالارا

 

 

 

دونیا داشین علی(ع) گئری­یه آتدیغی زامان

محرابدا قیزیل قان ایچی باتدیغی زامان

زهرین دادین دادان، جیگری لاختا لاختا قان

مظلوم امام حسن(ع)، آنایا چاتدیغی زامان

آل کساء سون بئشیگی قتلگاهدا

کسسک لی، ایستی تورپاق اوزو یاتدیغی زامان

کاشکی یئره یاتایدی اساسی بو عالمین

اولمازدی اوج بوجاغی، بو دردین بو ماتمین

 

جان اوسته­یم بقیع­لی­لرین غربتی یانا

ایتگین مزاری آختاریرام من یانا یانا

مجنون کیمین یولوم اییلیب چوللره ساری

بیر گون نجف چوللری، بیر گونده کربلا

گاه گوز یاشی توکور بو کونول باغداد ایچره گاه

توتساقدا ناله­لی باغیریر سرَّ مَن رأی

مین درد واردی منده کی درمان سیز اولموشام

بیردن بیره دئیيل کی، خراسان سیز اولموشام

 

نرگیزلی گوز  وارمیدی کی جیران باخیش­لی­دیر

یالوارمادان بولوتلودو، غمدن یاغیش­لی­دیر

طعنه ووران آجی دیله اولسون بو آن عیان

عشقین ایشی زامان تانیمیر یای­لی قیش­لی­دیر

کاروان یولا دوشه­رسه، دئنه سور خراسانا

بیر یار واردی اوردا کی هجری آتیش­لی­دیر

خوشدور او چاغ کی بیزده یئتک اصله بیر داها

هجرانی بوشلایاق ساریشاق وصله بیر داها

 

فرهاد رسمی­دیر، داغی داشی چاپا یارا

بلکه یارا یارا یئتیشه دلبره یارا

هئچ داغلاری بوراخمایاجاقدیر بو یانقیلی

چئخسا بو یولدا اوغرونا مین لر آجی یارا

ظالیم زامان اووچوسو اوولور اونو هر آن

اوز قویماسا خراسانا دوندرسین اوز هارا

یوز دفعه آرتا ، یوکسه­له مین دفعه ده گوناه

داغلارداكي دلی اوا  وار اوردا بير پناه

 

گول اوزلو یار! عشقینه  آتدئم بو دونیانی

ترک ایله­دیم ائوی، ائشیگی، هر زادی یانی

من غربته دوشوب سنی غربتده تاپمادیم

ای نورلو گونش به سنین غربیتین هانی؟

 هم صحن ایچره همده سارای ایچره هر زامان

قورباندی تربتین یانی مین شیعه نین جانی

بیر غمزه­لی باخیشلا کونول اوخشا ای صنم

اوزگه دئیيل، قاپون قولودور باخ بری منم

 

سقاخانا یانی آقام عباس(ع) سو پایلاییر

هر بیر رواقدا آنا زهرا(س) قان آغلاییر

چون «کل ارض» الوبدو بیزه «کربلا» چولو

بو یئرده ده امام حسین(ع) داغی داغلاییر

شام غربتی روایتی، زیبنب مصیبتی

قوم­دان خراسانا  غم ایله درد چاغلاییر

بو روضه ایچره  غم اودو هرآن سونمه­ده

مین کربلانین حسرتی گوز یاشا دونمه­ده

 

شعر از :سجاد حسینی(برگزیده بخش جانبی جشنواره شعر رضوی ترکی آذری- ارومیه آبان ۸۸)
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 15:59  توسط سجاد حسینی  | 

 

 

تاريخ محلي(تاريخ خاندان ها و خانواده ها):

نگارش تاريخ خانوادگي و خانداني از مدتها پيش در اروپا آغاز شده است بر اين اساس. هر خانواده­اي تكه­اي كوچك از پازل منطقه اي و ملي تلقي مي­گردد و وقتي تمامي آنها در كنار هم چيده شود پازل ملي تكميل مي­گردد. البته پرداختن به تاريخ خانداني براي هر خاندان و خانواده اي نيز حائز اهميت است. اعضاي يك خانواده بيش از اينكه به تاريخ­هاي كلان و فرامحلي علاقه نشان دهند، مشتاق مطالعه پيشينه خاندان خود هستند. آنها با مطالعه سرگذشت خانوادگي خود لذت روحي مي­برند و حتي مي­توانند از تجارب موفقيت آميز خانواده در گذشته بهر برند و از شكست هاي احتمالي آنها درس بگيرند.مطالع در تاريخ خانداني حتي مي­تواند براي يك خاندان سود اقتصادي نيز داشته بتشد. براي مثال ممكن است يك مورخ با بررسي اسناد خانوادگي يك خاندان بخشي از املاك و دارايي هاي ناشناخته و متروك آن را شناسايي و احيا نمايد. اين چيز چندان غير ممكني است و نگارنده اين سطور چنين وضعيتي را در طول مطالعات خود تجربه كرده است.  تاريخ خانداني حتي مي­تواند بازار كار خوبي براي درس آموختگان تاريخ فراهم سازد. براي مثال يك موسسه تاريخنگاري محلي تعدادي دانشجو و دانش آموخته تاريخ را به خدمت گيرد و با بستن قراردادهايي با خانواده ها و خاندان هاي مختلف امكان اشتغال به ايشان را فراهم سازد.

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 5:51  توسط سجاد حسینی  | 

تاريخ محلي، علم جديدي است كه در علوم انساني و در بستر علم تاريخ سربرآورده است. آگاهي مردم ايران از اين علم بسيار اندك است و برخي گمان مي­كنند كه عالم اين علم هستند و با جرات وصف ناپذيري دست به قلم مي­برند و آنچه را كه مي دانند و مي خوانند بر كاغذ مي آوردند و در پايان عنوان تاريخ محلي بر آن مي نهند. اين كار ضربه جبران ناپذيري را بر جامعه ما وارد مي كند و آن پايين آمدن ذائقه عموم مردمي است كه به تاريخ محلي علاقمندند. چراكه تاريخي محلي كالايي است كه يكي از اصلي ترين مشتريان آن عموم مردمند و مورخ محلي نگار در پي آن است كه توجه و علاقه اين مردم را مد نظر داشته باشد.

«كمكي آراز» از اين پس مطالب علمي و ارزشمندي را در خصوص اين علم عرضه خواهد داشت و در اين راستا نقد و بررسي آثار محلي منطقه جلفا را در پيش خواهد گرفت.

در اين مجال به يكي از جالبترين مزاياي تاريخنگاري محلي اشاره مي كنيم  و بحث را با برشمردن مزاياي اين شاخه از تاريخ محلي به پايان مي بريم.

تاريخ اوقات فراغت يكي از جالب ترين و مهم ترين بخش هاي تاريخنگاري محلي است. مورخ تاريخ محلي در جستجوي آن است تا سنت ها و عادات گذشتگان يك جغرافياي خاص را در خصوص گذران اوقات فراغت مكشوف دارد و سپس با بررسي چند و چون آن ، چنين مدلي را براي آيندگان آن محل ارائه كند. اين وظيفه يك مورخ محلي نگار است تا عادات پسنديده در حال فراموشي را از گرداب فراموشي گذر زمان فرا كشد و با حفظ و حراست از آن به آيندگان انتقال دهد.

اما مردم جلفا در گذشته نزديك چه عاداتي داشتند كه امروزه در حال فراموشي است و ديگر كودكان و نوجوانان و حتي جوانان و سالمندان  اين منطقه اوقات فراغت خود را با آن پر نمي كنند. آيا حالا ديگر خبري از سنت تخم مرغ بازي و تخم مرغ رنگ كردن در ايام عيد نوروز است؟ آيا دوك ها و چرخ هاي ريسندگي و بافندگي در دستان زنان جلفايي هنر آفريني مي كنند؟ آيا ديگر در كوچه پس كوچه­هاي جلفا بازي «هول» و«بئش داش» رواج دارد؟ آيا خبري از سمنو پزي هاي قديم است؟ شبهاي طولاني حنابندان با سنتها و بازي هاي سرگرم كننده قديمي پر مي شود؟ هنوز هم گربه­هاي خانگي در خانه ها رفت و آمد مي كنند و روحيه كودكان جلفايي در ارتباط با اين حيوان خانگي تلطيف مي شود؟ آيا پخت غذا براي صبحانه و شام و ناهار و عصرانه هنوز هم با عشق و علاقه صورت مي­گيرد و هنوز هم يكي از بهترين سرگرمي هاي زنان اين ديار است؟ و صدها آياي ديگر....

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 15:55  توسط سجاد حسینی  | 

بی جهت نیست که جلفا را شهر درناها می خوانند. همه چیز در جلفا رنگ وبوی این پرنده زیبا و دوست داشتنی را دارد. مخصوصا در چنین فصلی می­شود با تمام وجود وجه تسمیه این عنوان برای جلفا را درک کرد. وقتی که همگان در خوابند و ماه آخر تابستان و اول پاییز در آسمان تار و تاریک شبهای جلفا پرتوافکنی می­کند. صدای دلنواز قطار درناها را می­توان با تمام جان نیوشید. درناها گویا از روسیه و جنوب سیبری می­آیند و می­خواهند به سرزمین های دور دست جنوبی سفر کنند. شاید آنها هم میخواهند مثل حاجی لک لک ها به مکه بروند!آنها هم برای این سفر مجبورند از معبر جنت مکان جلفا عبور کنند. برخی از ایشان نیز لختی در ساحل ارس به سر می­برند و در دامن سبز و نسبتا گرم جلگه این رود پرخروش و در شام های کوچک آن چند روزی را سپری می­کنند.

مادر بزرگ می­گفت که درناها با خود می­گویند : آراندا بوغدادان قالدیق، باغدادا  خورمادان. در اران از گندم بازماندیم و در بغداد از خرما. گویی آنها همیشه حسرتی در دل دارند. گویی آن هم مثل ما انسان ها همیشه دیر می­کنند.

جلفا شهر درناهاست. این را می­شود از میهمان نوازی مردم آن دیار و میهان پذیری آن خطه فهمید. در ورودی شهر جلفا نیز پیکره دو درنا سفیدفام چشنم هر بیننده ای را نوازش می­کند. درنا در ادبیات ما نماد مسافر و مهمان است و جلفا تنها شهریشت که شایستگی این عنوان را دارد.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 13:57  توسط سجاد حسینی  | 

نمونه اي از تشابهات ادبيات فولكلوريك زيان آموزي آذري و قشقايي:

نمونه آذري:

آرپايا جو دئدي لر بوغدايا گندم

داري يا آد قويونجا من قويوب گلدوم

 نمونه قشقايي:

آرپا بوغدا جو گندم

تاجيكي توركو اورگندوم

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 16:28  توسط سجاد حسینی  | 

انسان دئديگين ظريف بير گول كيمي دير

دردلر ايچي مين فغانلي بولبول كيمي دير

رحم ائدسه ياغيشدان دا اونون رحمتي چوخ

چول لر ده بيتن ساپ ساري سونبول كيمي دير

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 16:25  توسط سجاد حسینی  | 

بو دونيادا تايي يوخدور بيرجه اصفهانين

گئدن اورايه دئيير ناقشي دير بوتون جهانين

 زامان آناسي دوغانماز داها شاه عباس تك

 گلنمز اوخشاري دونيايا اللهوردي خانين

 تاجيك له تورك ائدير سير چارباغ ايچره

 اولوبدو ارمني ده قونشوسو مسلمانين

 آلا قاپي آچيلير اوغرومووز يئني ليگينه

 ايچيبدي چوخلو قيزيل باشلارين او آل قانين

قيزيل ايله گوموش ايله غياث دون توخويور

دئيير خاتين لره اينه تاخين قيرجانين

 بيزيم شاه باباميز يرليغي سوزونه باخين

ائديبدي جنته اوخشار بو يوردون هر يانين

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 10:18  توسط سجاد حسینی  | 

ایستگاه قدیمی گرگر چندی است که با خاک یکسان شده است. این خبر از ماه­ها پیش به گوشم رسیده بود و وقتی آن را با دوستان دانشگاهی­ام در دانشگاه تهران و شهید بهشتی  در میان می­گذاشتیم، همگی افسوس می­خوردیم. افسوس از این که یک یادگار تاریخی از سرحد شمال غرب ایران برچیده شد.اما این خبر باورنکردنی بود. مگر آن بنای متروک خارج از شهر چه اذیتی برای دیگران داشت. من فکر می­کردم که خبر کذبی باشد اما چند هفته قبل موقع سفر به تبریز حتی نتوانستم به آسانی محل قبلی این ایستگاه را تشخیص دهم. درست با خاک یکسان شده است. گویا هیچ وقت در آن جا بنای تاریخی ایستگاه گرگر وجود نداشته است. بنای زیبا و دو طبقه این ایستگاه با تابلوی گچبری شده سردر با عنوان «ایستگاه گرگر» دیگر در خاطرات ما باقی مانده است. حال ها سال­های آینده اگر کسی بخواهد در باره تاریخ نخستین راه آهن سراسری ایران متصل به شبکه بین المللی ریلی جهان سوال بکند، خاطرات ما یکی از منابع دست اول محسوب خواهد شد!

چه طرح و برنامه­هایی که برای این ساختمان شکیل و زیبای تاریخی نمی­ریختیم. روزی طرح تأسیس موزه راه آهن را در آنجا مطرح می­کردیم و روز دیگر ...

همه اینها گوشزدی برای ماست.  باید عجله کنیم! زمان ایجاد اداره میراث فرهنگی در منطقه جلفا خیلی خیلی دیر شده است روزی افسوس دوه داشی سیه سران را خوردیم . حالا  با صد افسوس به یاد ایستگاه تاریخی گرگر سخن به میان آورده­ایم و اگر اداره میراث فرهنگی در منطقه ایجاد نشود فردا باید به یاد یکی دیگر از ابنیه تاریخیمان حسرت به دل بمانیم.

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 9:52  توسط سجاد حسینی  | 

قطار یکی از دستاوردهای تمدن جدیدبشری است که تأثیر فوق­العاده­ای در نظام حمل و نقل برجای نهاد. شاید باور نکیند که با ایجاد خطوط ریلی و تسهیل حمل و نقل در جهان از بسیاری از قحطی ها و گرسنگی ها و مرگ و میر بشر جلوگیری شد. هر چند در جنگ­های بین الملل سلاح ، مواد منفجره و نیروهای نظامی نیز با قطار حمل می­شدند ف اما از سویی دیگر زخمی ها و معلولان نبردها را نیز همین قطار به پشت جبهه می­رساند و امکان نجات جان میلیون­ها انسان را فراهم می­نمود.

قطار برای ما مردم جلفا نیز از نزدیک به 100 سال پیش نام آشنایی است. ماه از اولین ایارنیانی همسیم که قطار را از نردیک دیده ایم و با آن سفر نموده ایم و صدها خاطره و حکایت از همین ماشین طویل آهنی در یاد داریم. قطار خیلی زود وارد ادبیات ما شد و حتی با بایاتی­ها و قوشماهای محلی ما چنان آمیخت که گویی از هزاران سال پیش با ما عجین بوده است.

حال در اینجا نمونه ای از این بایاتی­ها را زمزمه می­کینم:

آپارار قاطار بالامی

هی آتار توتار بالامی

ایستک لی آناسی اولسا

آختارار تاپار بالامی

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 11:12  توسط سجاد حسینی  |